Fardiana Tabibzada

خورشید بر بام آتشین سال نشست و ستاره ی از افق دورپدیدار شد وآن سال 1342 هجري خورشيدي بود که فردیانا طبیب زاده چراغ تابان خانواده ی اهل معارف و معرفت گردید ونسترني به گلزار خانواده ي طبيب زاده قد بر افراشت. .پدر وی مردي صادق ومتدین، سالهاي بيشماري رامنحيث كارمند ومدير عمومی در بانک مرکزی افغانستان در کابل تا زمان حکومت داکتر نجیب الله ، در خدمت مهين و مردم خويش بوده اند. مادر بانو فرديانا، نجیبه طبیب زاده مدت 30 سال منحیث معلم وسر معلم در مکاتب مختلف در شهر کابل ایفا،وظیفه نمودند و دانشوران بيشماري را به جامعه تقديم نموده اند. روزها و سالها آرام آرام دست بهم میدادند و این نوگل چمنستان زنده گی قد بر می افراشت و بارور تر میشد. سال 1348 مکتب طوطی قدمهایی کوچک و محکم این نوآموز مستعد را به استقبال نشست و او درینجا با الفبای علم و معرفت پیوند و پیمان جاودانگی و تداوم بست و در سال 1360 هجري خورشيدي برگ برگزیده ی این بهارستان، شهادتنامه ی فراغت را ازین معرفت سرا حاصل کرد. درهمين سال شامل دانشکده ی انجنیری گردید و مدت 5 سال را با اخذ نمرات عالی در ردیف شایسته ترین ها ازمحصلین ممتاز دوره ی خود بود و تا ختم دوران تحصیل درمقام نخست همقطاران خود قراد داشت. بعد از فراغت از دانشگاه بحیث انجنییر دیزاینر در انستیتوت پروژه سازی مصروف خدمت به میهن و مردم خویش گردید و مدت سه سال درآنجا ایفای وظیفه نمود. وي در سالی 1366هجري خورشيدي با انجنیر سید امین الله که ایشان سمت استادي را در انجنيري ننگرهار مقيم كابل را داشت ، زندگی مشترک را آغاز وثمر ازدواج شان 3 پسر ویک دختر میباشد . دست حوادث و ناگزيري اوضاع بغرنج و پيچيده ي ميهن زمينه ي مهاجرت اجباري را براي اين خانواده در آتشزار دردآلود پاكستان مهيا ساخت و بانو طبيب زاده با خانواده اش در سال 1989 ترسايي مسكن گزين شهر پشاور پاكستان شد. او درين شهر دست از خدمت به هم ميهن خويش برنداشت و با همكاري با موسسات غير انتفاعي و كمك رساني براي خدمت به بانوان مهاجر افغان همت گماشت و خدمات علمي و مسلكي را كه همانا طرح و ديزان مكاتب و تهييه ي سوالات كانكور براي دختران مهاجر ميباشد ،از خود به يادگار گذاشت . این کارش زیاد مورد قدردانی قرار گرفت مگر با وجود امکانات بسیار ناچیز مواد درسی محدود باز هم توانست کاری ارزنده ي را برای پرورش نسل نوین دختران نونهال و آینده سازان کشور جنگ زده یعنی دختران انجام دهد، که با قبول مشکلات زياد در شهر پشاور پاکستان به كسب تحصيل مشغول بودند. شماري ازين دانش آموزان از کمپ های دور دست با وجود موانع و مشكلات باز هم علاقه به ادامه تحصيل راهي چنين موسسات بودند و این عشق دختران افغان به فراگيري دانش ویرا مصمم تر ساخت وتا پايان دوران اقامت در پاكستان به كمك و همكاري با بانوان ادامه داد. در سالی 1997عیسوی همراه با خانواده اش در كشور هالند پناهنده شد و صفحه ي ديگري از دفتر حوادث و روزگار برويش باز گرديد . به موازات مشكلات امور پناهنده گي او به فراگيري زبان هالندي همت گماشت ودر سالی2001عیسوی سند فراغت زبان هالندی را بدست آورد. اودر جریان زمان تحصیل بازهم آرام ننشست به کار داوطلبانه در مکتب ابتدایه منحیث معلم کمکی ایفاي وظیفه نمود ومدت 3 سال به این کارش ادامه داد وبه دلیل روابط نیک اش با مادران چند بار تقديرشد. اودر سال 2002 عیسوی در رشته اموراجتماعی و کمک های ابتدایی برای بخش زنان مهاجر برای مدت یک سال در یکی از کالج هاي شهر بریدا هالند درس خواند و با اخذ سند فراغتش توانست برای مدت یکسال در یک موسسه به نام مرکز کمک برای زنان خارجی ایفا وظیفه نماید. وي در آنجا زیاد ترین توجه اش را به کمک رسانی به خانم های مهاجر افغان معطوف نمود وبرای تقریبا 60 خانم افغان پروژه های انکشافی آتي را سازماندهي نمود: – تدوير كورس آب بازی برای خانم ها – تنظيم درس راننده گي موتر -كورس تقویه زبان هالندي -تدوير کورس زبان دری برای اطفال شان ودرس قرآن شریف – کورس های خیاطی – راه اندازي نمایشگاه های لباس افغانی وصنعت کار های دستی زنان – تنظيم روز تفریحی سیاحت در داخل هالند براي خانم هاي افغان – معرفی زنان فعال -سازماندهي کاردسته جمعی برای جمح آوری البسه وضروریات اولیه همراه با کمک های مادی برای زنان افغان در داخل کشور – تنظيم نشست های گروپی با زنان مهاجردیگر کشور ها با خانم های هالندي – ايجاد زمينه هاي تبادل افکار برای رفع مشکلات زنان مهاجر در هالند و جوانان بخصوص دختران افغان. متاسفانه بنا به قطع کمک های مالی شاروالی شهر بریدا این موسسه دروازه اش را بروی خانم های مهاجر بست . بانو فردیانا ازسال 2009 عیسوی منحيث معلم رهنما برای اطفال معیوب براي مدت 3 سال ايفاي وظيفه نموده است كه نمونه ي بارزي از خدمت به انسان نيازمند به دستگيري ميباشد.
بانو طبيب زاده علاقه ي سرشار به نقاشي ،مطالعه ي آثار ادبي ،ورزش و گوش دادن به موسيقي ناب ،دارد و توجه به زنده گي خانواده گي و آينده ي فرزندان و موفقيت هايشان درين راستا، در محور فعاليت هاي زنده گي اش قرار دارد.. در مدت کمی که با قلم آشنایی پیدا کرده , داستان هایش زیاد مورد پسند خواندگانش قرار گرفت , احساسش در نوشته هایش ودرد شناسی اش همه را متعجب ساخته که چه زیبا زبان مردمش گردیده , سروده ها وبیان صادقانه در شعر هایش او را در اوج مهر ودل دوستانش جا داده است , کار های نقاشی در روی تکه با رنگ ها واتو کالا طوفانی دیگر در دل هنرمندان و هنر دوستان ایجاد کرد , که او چه زیبا ومهارانه در تصاویر گویا فریاد میزند .این موفقیتش باعث شد ,در جمع بهترین نقاشان ومجسمه سازان در شهر هالند ” اوارد ” وتصدیق نامه بدست آورد که این دست آوردش باعث افتخار برای همه ما گردید….. بدرود

Saida Tolou

سیده طلوع در یک خانواده روشنفکر در کابل در کوچه بنام ریکا خانه چشم به جهان کشوده ام . دوره ابتدایه را در حاذقه هروی و بعدا درلیسه های اریانا در کابل والایی در جلال اباد درس خواندم ، از موسسه تحصیلات متوسطه مسلکی طبی در عرصه خدمات صحی رشته قابلکی فارغ التحصیل شدم. ابتدا در مکتب متوسطه مسلکی ننگرهار بحیث اموزگار انتخاب و مقرر گردیدم و بعد ازمدتی بنا بر تغییر محل زندگی بوظایف عملی پرداختم که مدت ۱۴ سال در این رشته مهم وحیاتی مصدر خدمت به هم مهینان عزیزم در شهرهای کابل، پلخمری ننگرهار وحیرتان گردیدم . از اوان نو جوانی به اشتراک وسهم گیری در فعالیت های اجتماعی وسیاسی علاقه فراوان داشتم ودر این زمینه فعالیت های را نیز انجام داده ام . موازی با پیشبرد وظایف مسلکی ، فعالیهای اجتماعی در عرصه حقوق وازادی های زنان ، مبارزه با بیسوادی در میان زنان وتشویق وجذب زنان در امور تولیدی وصنعتی کارو فعالیت های قابل توجه را انجام داده ام که یاد ان همیشه به حیث ثروت معنوی در ذهنم ماندگار است . در شورا های رهبری زنان در ولایات ، شهر ها ونواحی ( جا های که مکلفیت شغلی را انجام داده ام ) در پست های متفاوت کار نموده ودر برخی از شورا های زنان نقش رهبری کننده را نیز بدوش داشتم دارای چار فرزند میباشم دو ختر و دو پسر با همسر وخانواده خود در هالند در شهر ایندوفن زیست دارم . وظایف ای را که اجرا نموده ام : در سال۱۳۵۹ معلم در مکتب مسلکی نرسنگ ننگرهار ، درسال ۱۳۶۰ الی ۱۳۷۰کار در شفاخانه های نساجی پلخمری وحیرتان ، مدت دوسال در شورای زنان به خاطر بسج و متشکل کردن زنان بخاطر اگاهی از حقوق حقه زنان و با سواد نمودن زنان در اطراف ولایت بغلان و پلخمری ایفای وظیفه نمودم بعدا در سال ۱۳۷۱ مانند سایر هموطنان راهی دیار غربت گردیدم بعد از سپری نمودن مشکلات و دشواری های گوناگون در سال ۱۹۹۸ به هالند مسکن گزین گردیدم. به همکاری و اشتراک مساعی عده از زنان با شهامت ، دلسوز وبا احساس افغان که در نگهداشت کلتور وعنعنات پسندید افغانان توجه داشتند وخودرا مسول ومکلف در این امر حساب میکردند انجمن را بنام همبسته گی زنان تاسیس نمودیم ؛ نظر به لزوم دید بانوان مسولیت این انجمن را بدوش من واگذار نمودند ، انجمن همبسته گی قسمیکه از نام او پیداست همبسته به تمام افغان ها بدون در نظر داشت ملیت ، نژاد ، زبان ، قوم ، محل ومنطقه و مذهب میباشد در سال ( ۲۰۱۰ ) انجمن همبستگی ثبت اطاقهای تجارت وشاروالی گردید . . انجمن همبسته گی نظر به فعالیت های جالب و موثری که انجام میدهد مورد علاقه زیاد افغانهای عزیز قرار گرفته و اعضای ان در شهر ایندوفن هالند اکتیف اند. وظایف که ما در انجمن داریم ویا انجام میدهیم: ۱: دایر نمودن کورسها غرض بلند بردن سطح اگاهی وکیفیت زندگی بانوان که تحت فشار های روحی وروانی واسترس قرار دارند. ۲: جلسات آموزشی با نهاد های هالندی در مورد رفع بحران خانواده گی در ارتباط به کشمکش ها در برابر تفاوت های فرهنگی واجتماعی برای والدین و اموزش های معین درین زمینه. ۳: برای اولین بار در سطح کشور هالند سازمان جوانا ن ونو جوانان هالند به خاطر تربیت کودکان افغان بین دو کلتور به همکاری مستقیم شخص خودم کتابی تهیه گردید که غرض اموزش ان شش مراتبه برای گروپی از والدین از جانب سازمان مذکور به همکاری مستقیم خودم کورس اموزشی تدویر گردید بعد از کورس تصدیق نامه برای والدین توزیع شد که در بین خانواده ها ی افغان مورد استقبال قرار گرفت . ۴:در مورد اینکه چطور زنان متکی به خود شوند وچطور به خود باورواعتماد واتکا داشته باشند ، همه ساله تریننگ های چند مرتبه ای داریم که از جانب یک ترینار باتجربه و مسلکی افغان که روانشاس میباشد درس داده میشود که بانوان از این پروسه خیلی راضی هستند وبه علاقه شرکت مینمایند ودر اخیر تصدیق نامه اخذ مینمایند که تا هنوزبه تعداد ۹۰ نفر از زنان تصدیق نامه بدست اورده اند . ۵: پروگرامهای صحت وسلامتی در ارتباط به تغذی سالم ،بیماری شکر ، فشار خون بلند ،دوره نقاهت یا مونوپوز ، ارتروز ویا نرمی استخوانها ، کمبوتات ویتامین ها در بدن خصوصا برای کهن سالان حفظ الصحه دندانها معلومات مفید ارایه میشود. ۶: مدت ۶ سال بحیث یک معلم در پروگرام معرفی افغانستان از لحاظ کلتوری وفرهنگی ومعرفتی به مکاتب متوسط هالند سهم موثر و قابل توجه گرفته ام. . . ۷: انجمن همبسته گی از روز های ملی وبین المللی تجلیل به عمل میاورد مثلا سال نو، روز ازادی واسقلال کشور و غیره روزهای بین المللی. ۸ـ برگذاری از روز جهانی زن ، ۹- بزرگداشت وارجگذاری از روز گرامی مادر وتقدیر از مادران‌، انتخاب ماردان شایسته سال در ده سال که ریس انجمن همبسته گی هستم از ۵۹ مادر تقدیر به عمل امده است . .. ۱۰ – از روز بین المللی منع خشونت علیه زنان همه ساله تحت عناوین مختلف تجلیل میکنیم مثلا خشونت زنان علیه زنان ، خشونت مردان علیه زنان و ( خشونت زنان علیه مردان)‌ خشونت در ساحه کار را نیز فراموش نکردیم . ۱۱- در برنامه انجمن همبسته گی همکاری وکارهای مشترک با سایر انجمن ها به حیث یکی از وظایف انجمن صراحت دارد . همکاری با شورا های زنان افغان در هالند و اتحادیه افغانان در هالند در اجرای پلان ها وپروگرامهای انها سهم فعال خود را اخذ نموده فعالیت های مشترک را نیز سازماندهی مینمایم . ۱۲—سهم فعال درسازماندهی مظاهرات وعدالت خواهی برای پناه جویانیکه رد و برگشت داده میشودند در کنار سایر نهاد های معتبر مدافع حقوق پناه جویان. ۱۳- سازماندهی کنفرانسها در مورد جلوگیری افزایش طلاق ، اسیب های اجتماعی زنان ، خشونت های که در اروپا به ان مواجه هستند . ۱۴ دادخواهی از حقوق زنان رنج کشیده افغانستان . (زنان بعقب برنمیگردند- ما زنان صلح و آتش بس برای وطن و ملت شریف افغانستان میخواهیم ما حق داریم که بخاطر سرنوشت ایندۀ افغانستان درمذاکرات صلح سهیم باشیم . ) . -به خاطر کار و فعالیت هاییکه انجام داده ام در این مدت جایزه ها وتقدیر نامه ها وتحسین نامه بدست اورده ام . ۱- سه بار دریافت تقدیر نامه و سپاسنامه از جانب اتحادیه انجمن های افغانان در هالند ،۲ – دریافت یک تقدیر نامه و اوارد شورای سراسری زنان افغان در هالند ،۳ دریافت اوارد اتحادیه صلح وهمبستگی در اروپا ،۴- دریافت تقدیر نامه اتحادیه فرهنگی گل خوشه ها افغان دنمارک در اروپا ، ۵- دریافت اوارد و تقدیرنامه از جانب مجله بانو ۶ تقدیر و ستایش از کار کردهایم توسط اتحادیه گل خوشه ها افغان دنمارک واهدا اوارد برایم توسط ریس این اتحادیه ۷ تقدیر و ستایش از کار کردهایم توسط انجمن خوش امدید در هالند . قدردانی از شاعران برجسته و شخصیت های قلم بدست ۱-حمیرا جان نگهت شاعرشرین کلام ،۲ عزیزه عنایت شاعر شرین کلام ۳تقدیم اوارد برای جمیله زمان انوری سایقه دار ترین نطاق رادیو وتلویزون ۴- تقدیم اوارد برای فوزیه جان میترا نطاق شناخته شده و سابقه دار و دکلماتور معروف ۵ تقدیم اوراد برای ریس اتحادیه فرهنگی گلخوشه ها افغان دنمارک ۶ تقدیم اوارد برای ناهید علومی مدیر مسول مجله بانو ۷ تقدیر از میرغوث الدین بنیان گذار مجله بانو ، هکذا توزیع اوارد و اهدای تقدیرنامه برای محترم محمد همایون عزیزی سفیر اسبق افغانستان در کشور شاهی هالند. . هنر مندان را نیز به دیده قدر نگریسته از انها تقدیر بعمل امده مثلا : محترمه اریانا سعید هنر مند خوش ذوق وخوش صدا خاطر جرات وشهامت اش ، ارزو نیکبین هنر مند تازه کار اما اهنگ هایش سر زبان ها میباشد وهم چنان حیدر سلیم هنر مند سابقه دار کشور ازجانب همبستگی مورد تقدیر قرارگرفته واوارد ها برایشان توزیع گردیده است . مصایبه ها با خبر نگاران ازاد مصایبه با بانو ناشر اندیشه ها یزنان در اروپا دو بار مصایبه بارادیو های مختلف و تلویزونهای مختلف که بعضا در ایتوپ موجود است و در مجله ها و کتابها به نشر رسیده است کمک ها برای اسیب دیدگانزلزله بدخشان و مردمان بی بضاعت افغانستان از طریقه های مختلف .

Samira Popalzai

سمیرا پوپلزی متولد شهر زیبای کابل در یک خانواده روشنفکر بزرگ شده و از آوان کودکی همواره با حمایت همه جانبه والدینش به آموزش پرداخته و همواره با نوشتن و مطالعه کتاب سر کار داشته و از همان آغاز به نوشتن شعر آغاز و به مرور زمان در قالب های سپید نیمایی پریسکه غزل و دوبیتی طبع آزمایی نموده اشعارش بیشتر حکایت گر مشکلات و مظالم جنگ میباشد و همیشه کوشیده تا مشکلات زنان را و نابسامانی های جامعه در قبال بانوان را به تصویر بکشد از عشق از امید و از فردا های سبز هم قصه های داشته و دارد اما بیشترین اشعارش بیانگر درد و آلام مردم و کشور اش میباشد . وی تحصیلات ابتدایی خود را در تا مقطع فراغت از لیسه در شهر کابل به اتمام رسانیده و در دوران طالبان موقع که خانم ها و دختران حق تحصیل را نداشتند با کمک و تشویق والدینش مکتب مخفی را در خانه خود ایجاد کرده و به مدت یک سال بیشتر از سی شاگرد به سنین مختلف را جهت کسب دانش کمک نموده است و به اثر وخامت اوضاع سیاسی و امنیتی کشور در آن زمان وی با اتفاق فامیل خود زادگاهش را ترک کرده و مدت کوتاهی را در کشور پاکستان به سر برده و در آنجا هم آرام ننشسته و به مدت کوتاه به حیث معلم انگلیسی ایفای وظیفه نموده و بعدن راهی اروپا( کشور هالند) شدند .

در کشور هالند بعد از آموزش لسان در رشته معاون داکتر تحصیل نموده و همزمان به کارها و فعالیت های فرهنگی هم پرداخته و برای نخستین بار با ماهنامه بالا حصار همکاری قلمی را آغاز نموده و بعد از گذشت مدت زمانی عضویت نهاد های فرهنگی ،اجتماعی افغان های مقیم اروپا را کسب نموده و در برنامه های فرهنگی و اجتماعی فعالانه شرکت نموده و همزمان عضویت نهاد های کمک رسانی به آسیب دیدگان جنگ ها در کشور را بدست آورده و به طور فردی و از طریق این نهاد ها به نیازمندان و متضررین کمک رسانی نموده و در بخش فعالیت های فرهنگی و رسانه ای متصدی صفحات تحصیل کرده های جوان ، زنان که افتخار می آفرینند و مصاحبه های خصوصی مجله وزین بانو (ناشر اندیشه های زنان افغانستان در اروپا )بوده و فعالیت هایش از طرف هیٔت محترم مدیره مجله بانو مورد تقدیر قرار گرفته و حایز یک آوارد و یک تقدیر نامه گردیده و همچنان بیشتر از مدت یک و نیم سال به حیث مدیر مسُول بخش امور زنان در اتحادیه فرهنگی افغان – دنمارک گلخوشه ها ایفای وظیفه نموده که همواره کوشیده خلاقیت ها و شایستگی زنان هموطنش را چه در خارج و چه از داخل کشور تبارز بدهد و با برنامه های متنوع و آموزشی به معرفی زنان پیشتاز کشور پرداخته که فعالیت های وی از طرف مدیریت محترم اتحادیه افغان دنمارک مورد تشویق قرار گرفته و حایز دو تقدیر نامه و آوارد بهترین برنامه گزار سال اتحادیه گلخوشه ها گردیده . البته در بخش فرهنگ و ادب همواره با انجمن های ادبی و فرهنگی همکاری داشته که سروده هایش از طرف شاعران مطرع به زبان پشتو نیز ( ترجمه شده ) و به روزنامه های چون شعر په شعر ، نوید روز و شعر های فارسی دری اش در روزنامه عقاب و در سایت های ادبی کشور ایران چون سایت شاعران بی کتاب ، سفیر و سایت شعرانه به نشر رسیده و همچنان بعضی اشعارش به زبان سریلکی و یا زبان تاجیکی از طرف شاعران تاجکی برگردان شده و وی در پهلوی فعالیت های فرهنگی و اجتماع درکشور هالند فعلن در میدان بین المللی امستردام ( سخیپول )به حیث مامور موظف کنترول پاسپورت ایفای وظیفه میکند .

Aziza Enayat

عزیزه عنایت  درولسوالی اندخوی مربوط ولایت فاریاب  پا به عرصۀ وجود گذاشته است پدرش محمد کریم ولد میرزا همراه نسبت و ظیفۀ افسری درکابـل متو طن میگردد که موصوفه  نیزدرکابل بزرگ شده و تحصیلاتش را درکابل  بپا یان رساینده است.  خانم عنایت مدت 25 سال درادارۀ دولت کارکرده که ده  سال اخیرماموریتش را به حیث مدیر  عمومی سوانح، وزارت آب  برق آن زمان اجرای وظیفه نموده است.

از سال 1355 هجری شمسی به سرودن شعرمیپردازد که ازآنزمان تاکنون  اشعارش درروزنامه ها، مجلات وسایت های افغانی درخارج وداخل کشورمنتشرمیگردد. وی علاوه ازنوشتن شعر، داستان و مقاله هم مینویسد.

   ازخانم عنایت تاکنون یازده مجموعه های شعربنام های سیرزندگی ، فروغ سحر، اند وه غریبان ، دخت غروب  ، مرد اسیر، گلچینی اشعارازعزیزه عنایت ،  شام نیلی ، خت شفق، نگین رازو دو کتاب دیگر که شامل دوصد رباعی ودو بیتی میباشد  بچاپ رسیده وبدسترس علاقه مندان شعرقرارگرفته است که این سروده ها شامل غزلیات ، مخمسات، مثنوی، رباعی، دوبیتی واشعارغیرعروضی بوده که ازلابلای اکثریت  این سروده ها نوای مردم ستم دیدۀ افغانستان مخصوصا زنان رنج کشیده وطن شنیده میشود. و همچنان دو مجموعۀ شعری شامل  یکصدو بیست پارچه غزلیات ، یکصدو هفتاد مقاله  نیزآمادۀ چاپ دارد که بخواست خداوند دراین اواخراقبال چاپ خواهند یافت.   موصوفه ازسال 2007 با سایت های آریایی,جام غور,مشعل, وطندار،سایت  24 ساعت،   بامداد، صلح آزادی و دموکرسی عدالت اجتماعی نیزهمکاری قلمی داشته است . عزیزه عنا یت ازسال 1364 – الی 1371-هجری شمسی  افتخارشاگردی  مرحوم جناب  عبدالحمید اسیرمشهور به قندی آغا، بیدل شنا س معروف کشوررا نیز دارد . وی در سال 1372 هجری شمسی  نظر به شرایط نا مساعـد ، کشورش را تـرک وپناهندۀ کشورها لند  گردیده  که بعدازآموختـن زبان ها لندی ازسال 2005 تا سال 2018- میلادی به بعد، بحیث آموز گاردرمکاتب  متوسطه، درکشورها لند به زبان هالندی  درس کلتوری افغانستان را تدریس میکرد . وی درطول فعالیت های خویش ازافغانستان و درمهاجرت 47 تقدیر نامه  آوارد، تندیس بیدل را نیزبدست اورده است 

   عضویت در”انشا ” انجمن نویسنده گان وشاعران افغانستان درهالد، اتحادیه سراسری افغانان درهالند ، همایش اروپایی زنان افغانستان، شورای سراسری زنان افغانستان درهالند را نیز دارد  همچنان وی دارای دوپسرو دو دخترمیباشد که آنان فارغان  فا کولتۀ های ادبیات وانجنیری میباشند

Fouzia Mitra

فوزيه ميترا در شهر كابل بدنيا آمده تحصيلات مكتب را در ليسه ي آمنه فدوي و تحصيلات بالا تر از آنرا در انستيتوت پيداگوژي كابل بهپايان رسانيد .

فوزيه ميترا در آوان نو جواني وقتي كه شاگرد صنوف پایين درسي بود در راديو تلويزيون دولتي آنزمان جذب شده و در كنار درس مكتبشروع بكار كرد . وي مادرش را مشوق و همكار اصلي اش در زمينه ي كار گويندگي ميداند

فوزيه ميترا كارش را از خوانش برنامه هاي متنوع تلويزيون آغازيد .

بعد ازختم تحصيلات در اداره ي نطاقان راديو تلويزيون وقت افغانستان بحيث نطاق رسمي شروع بكار كرد .

او در جريان كارش در راديو و تلويزيون افغانستان، رژيم هاي متفاوت سياسي كشور را تجربه كرد بعد از آمدن دولت مجاهدين وي نسبتمشكلات، كار راديو تلويزيون را نيم روز انجام داده و هم در ليسه ابوالقاسم فردوسي بحيث استاد زبان و ادبيات ، تدريس صنوف بالاييرا بدوش داشت .

وي  برنامه هاي سرويس هاي خبري راديو و تلويزيون  ، گزارشات ، راپور تاژ ها و برنامه هاي متنوع را منظم بخوانش ميگرفت .

فوزيه ميترا كه كارش را با خوانش برنامه هاي تلويزيوني آغاز كرد كمتر برنامه را ميتوان يافت كه او آنرا اجرا نكرده باشد .

او كه بيشترينه برنامه هاي روي ستيژ را با موفقيت اجرا ميكرد خودش را خوشحال احساس ميكرد زيرا نزديكي با مردم و بودن در ميانمردم را از آرزو هايش ميدانست 

فوزيه ميترا خودش را در خوانش برنامه هاي آزاد تفريحي و مردمي تا برنامه هاي سیاسي و جدي آرام تر احساس ميكرد ولي از آنجايكهمقرره كار اداره نطاقان بگونه ي بود كه هر گوينده ي رسمي مكلف به خوانش همه گونه برنامه ها بود او نيز از برنامه هاي نظامي، جنگي،گزارشات محاربوي راپور تاژ ها، تبصره هاي سياسي و آخرين معراج گويندگي كه خوانش اخبار مكمل شب بود اجرا كرده است .

او همچنان مثل ديگر كارمندان راديو تلويزيون بار بار مورد اماج مخالفين يا اپوزيسيون دولتي قرار گرفته ولي جان بسلامت برده است .

يكي از حوادث يكه او جان بسلامت برد انفجار يكي از ستديو هاي بود كه او فقط دو دقيقه قبل محل انفجار را ترك كرده بود و ديگر بمبارددستگاه راديو تلويزيون ضمن كودتاهي توسط شهنواز تني وزير دفاع وقت حكومت داكتر نحيب الله بود كه تعمير راديو مورد بمبارانكودتاچيان قرار گرفت  و وي با همكاران راديو اعم از خانمها و اقايان  راديو يك شبانه روز را در زير زميني هاي راديو با كودك  هفت ماههو شوهرش گزراند .

فوزيه ميترا هميشه در اجراي برنامه هايش موفق بود ظاهر ساده و مردمي وي بار ها باعث شده بود تا در كنفرانس ها و سيمينار هايكه ازكشور هاي آسياي ميانه در كابل داير ميشد از وي دعوت شود تا در اجراي پيشبرد برنامه ها همكاري نمايد .

فوزيه ميترا در كنار اجراي برنامه ها در داخل استديو برنامه هاي بيروني را چون تهيه

گزارشات، مصاحبه ها، شركت در گزارش فيستوال ها، كنفرانسها، جشن هاي ملي، برنامه هاي مناسبتي مجري برنامه هاي كنسرتي وبرنامه هاي پر بيننده ي مسابقات ذهني كه در بزرگترين تالار هاي شهر كابل برگزار ميشد اجراي وظيفه ميكرد .

يكي از برنامه ي زيباي فرهنگ مردم كه علاقه مندان زيادي داشت و فوزيه ميترا اجراي آنرا بدوش داشت حايز يكي از جوايز فرهنگيكشور تاجكستان گرديد .

ودر سال ۲۰۰۳ ميلادي لقب گوينده ي شايسته ي سال را راديو تلويزيون ملي يگانه تلويزيون ان زمان از آن خود كرد .

فوزيه ميترا در جريان كار در راديو مدتي بحيث پروديو سر در برنامه هاي اطلاعاتي در شعبه خبر، اداره ي اطلاعات راديو افغانستان بنامجام جم و در كنار ان برنامه رويداد هاي مهم هفته را تهيه ميكرد كه پروديوس و برنامه گزاري راديويي را آنجا آموخت .

فوزيه ميترا تا شب آمدن طالبان كه طالبان در دوصد متري تعمير نشرات راديو قرار داشتند عقب مكروفون صدايش را بگوش جهانيانرسانيد ولي مجبورا با گفتن پايان اخبار ترك مكرفون و ستديو و راديو كرد ومثل هزارن زن ديگر گوشه عزلت گزيد .

وي بخاطر كار مشترك با مردان در راديو و تلويزيون بار ها مورد تهديد طالبان قرار گرفت .

از آنجايكه وي احساس كرد زندگي براي وي و خانواده اش پر از خطر است ترک يار و ديار كرد و با فرزندان شان افغانستان را ترک و باعالمي از مشكلات خود شانرا به اروپا رسانيدند و در كشور هالند اقامت گزيدند .

فوزيه ميترا در خارج از كشور هم آرام ننشسته و همواره با نهادها و كانون هاي فرهنگي افغاني در سراسر اروپا همكاري هاي نزديكدارد .

و گاهي هم در تهيه بعضي برنامه ها با راديو ها و تلويزيون هاي يكه براي افغانستان نشرات دارند همكاري ميكند .

و در كشور هاي اروپاي هم با اشتراك در برنامه هاي فرهنگي وهنري فعاليت هاي جذابي از خود نشان داده و هميشه مهمان برنامه هايمتعلق به هموطنان خارج از كشور بوده است .

افتخارات ..

وي در سال ۲۰۰۳ ميلادي لقب گوينده ي شايسته ي سال را از راديو تلويزيون ملي يگانه تلويزيون ان زمان از آن خود كرده است .

در سال ۲۰۱۲ ميلادي آوارد افتخاري ي را در مورد كار كرد هاي فرهنگي از اتحاديه انجمنهاي پناهندگان افغان در هالند بدست اورد.

 در سال ۲۰۱۷ ايوارد  بهترين فعال فرهنگي برون مرزي را انجمن فرهنگي گلخوشه هاي هنر و آوارد افتخاري بلند ترين جايزه ي اتحاديهي فرهنگي افغان- دانمارک گلخوشه ها، اتحاديه رسمي و راجستر شده كشور دنمارک را از ان خود كرد .

در مارچ سال ۲۰۱۸ ميلادي آوارد بهترين فعال فرهنگي را از انحمن همبستگي زنان شهر ايندوفن هالند و تنديس نماد آزادي را از شهراپلدورن كشور شاهي هالند بدست آورده است .

در جون سال ۲۰۱۹ ميلادي ايواردي را بمناسبت اولين سالگرد اتحاديه فرهنگی ا.د گلخوشه ها بخاطر برگزاري برنامه هاي عالي فرهنگيو مبارزه با خشونت عليه زنان و دختران هموطن  را بدست آورد .

همچنان تقدير نامه هاي از كانون هاي ادبي و فرهنگي بيرون مرزي و رسانه هاي صوتي و تصويري چون تلويزيون افغان تياتر و راديونوين و همچنان تحسين نامه ي از سفارت جمهوري اسلامي افغانستان در لاهه كشور شاهي هالند بخاطر فعاليت هاي موفق وًموثرفرهنگي برو مرزي نيز بدست آورده است .

وي همچنان در سال ۲۰۱۷ ميلادي لقب اسطوره فرهنگ زرين كشور را از سه مرجع معتبر كشور دنمارک بدست آورد .

همچنان در همين سال تنديس بيدل و آواردي بهترين فرهنگي بيرون مرزي و فعال فرهنگي را از انجمن پرستو هاي مهاجر دنمارک بدستآورد.

در مارچ ٢٠٢٠ لقب افتخاری دومی ( مشعل فرهنگ زرین کشور )را ضمن محفل با شكوه قدرداني از وي در كشور شاهي هالند همراه باايوارد ستاره طلايي از جانب اتحادیه فرهنگی افغان- دانمارک گلخوشه ها حصول نموده است.

كه در همين محفل ، ايوارد همايش اروپاي زنان و ايوارد اتحاديه انجمن هاي هالند نيز به وي اهدا شد .

فوزيه ميترا چهره ي  شناخته شده و صداي اشنا اكنون بحيث معاون و مسوول روابط فرهنگي اتحاديه فرهنگي ا . د گلخوشه ها و سردبير صفحه ي اتحاديه ي مذكور كار ميكند و در برگزاري برنامه هاي حضوري اتحاديه نيز در سراسر اروپا سهم فعال داشته و مجامعفرهنگي افغانان هميشه حاضر و سهم فعال و همكاري هاي دوستانه دارد .

وي اكنون مصروف آماده كردن كتابي از خاطرات زندگي كاري اش در داخل و خارج كشور ميباشد كه ميخواهد اين خاطرات سر مشقيخوبي باشد براي آنانيكه بعد وي دنباله كار هاي فرهنگي و ژورناليستكي، بويژه گويندگي را ميگيرند .

فوزيه ميترا اكنون منحيث فعال مدني و فعال حقوق زنان در جنب هييت مديره ي اتحاديه ي فرهنگي افغان دنمارک فعاليت داشته درمبارزه با حقوق برابر زنان با مردان فعاليت جدي از خود نشان داده و با اشتياق هميشه زنان فرهيخته و مبارز را به شناسايي گرفته وبرنامه هاي متنوعي از زندگي انان تهيه و تقديم جهان ميكند .

يكي از فعاليت هاي مثبت فوزيه ميترا جمعاوري مساعدت ها براي زنان نيازمند ، خانواده ها و كودكان بوده و هميشه براي جمع اين آوريمساعدتها با استفاده از فعاليتهاي موثري اتحاديه ي گلخوشه ها براي نياز مندان داخل كشور تلاش ميكند .

همچنان  وي نشان Best social worker را بخاطر فعاليت هاي بشر دوستانه اش از يكي مراجع رسمي كشور هالند نيز دريافت كردهاست .

ميترا با تجربه ي كاري نزديك چهل سال، كار گويندگي و ژور ناليستكي با تقديم بهترين دكلمه هاي صوتي و تصويري علاقه منداني رابخود جلب نموده است .

دكلمه هاي وي از طريق شبكه هاي اجتماعي ، راديو ها و تلويزيون هاي داخل و خارج كشور براي هموطنان ما اشناست  بدين سبب اوصداي اشنا مينامند 

و همچنان سايت هاي مختلف فارسي زبان غير افغان دكلمه ايشان را نشر و با كار ها و صدا و نام ايشان اشناي دارند .

فوزيه ميترا با يكي از ژور ناليستان موفق جناب حسين ميترا ازدواج كرده و با فرزندان شان در كشور شاهي هالند زندگي ميكند و كمتركسي است كه در دنياي فرهنگي با نام و صداي وي اشنا نباشد

Nahid Olumi

Mrs. Nahid Sidiq Olumi, daughter of Mohammad Isaac Olumi, was burn in
Kandahar. She completed her secondary schooling in Kandahar and her higher
education in Kabul. In 1979, she started to work in the Central Statistical office
in Kabul, where she trained in computer programming. Then, in 1985, she was
promoted to be manager of the International Relation Department of the Bakhtar information Agency. Becoming a member of the Journalistic Association of the Republic of Afghanistan was an opportunity to learn and enhance her natural journalism skills.

She has lived in the Netherlands for the last 20 years, where she has gained
qualifications in management and administration from one of the state institutes.
In addition, she has been granted a certificate in this area by attending seminars on methodology of working in social organizations. Nahid Olumi had been secretary of the Afghan association of the Netherlands from 2010 to 2019, which is a franchise foundation in the Netherlands.
In the field of literary and creative writing, she started her literary collaboration
with Banu Magazine in 2007. First, she was a member of the editorial board,
then, for eight years, she was the managing director of Banu Magazine, which is a print media in Europe.
For several years she has been involved in research and writing in Pushto and
Dari languages for BANU magazine, and she also translates articles from the
Dutch language for that magazine and other media. She pursues her cultural
activities as the chief – editor of Banu magazine that has been published
quarterly in Europe in last eight years.
She is an author as well and has written a book about elite and pioneering
Afghan women and their achievements. The first volume is printed, while the
work continues on the subsequent volumes.

Gulchehrah Yaftali Naim

اسم من : گلچهره یفتلی
‎متولد : سال ۱۹۷۶
‎محل تولد: ولایت زیبای بدخشان
‎تحصیلات اپتدایی و لیسه: در ولایت بدخشان
‎تحصیلات دانشگاهی: دانشکده ژورنالیزم دانشگاه ملی تاجکستان
‎تحصیل در هالند: بخش سینماتوگرافی
‎دوستان گرانقدر : قبل از اینکه در باره کار های خود منحیث یک خدمتگزار بپردازم میخواهم که یک خاطره فراموش ناشدنی را از سرگذشت خود به شما بیان بدارم. تا علت این احساس خدمتگذاری را توجیه نموده باشم. حدود ۶ یا ۷ سال عمر داشتم و بایسکل زیبایی را که پدرم برایم خریده بود با برخورد دیگر اعضای فامیل به گناه دختر بودنم از دست دادم ، هر چند جنجال کردم چرا نمیتوانم بعد از این از بایسکلم استفاده نمایم ؟ فقط یک جواب می شنیدم وآن همین که دختر هستم و بس إإ! ‎این تصمیم فامیلم تا هنوز هم باعث اذیت وآزارم میشود . بعد ها در جریان جنگ های تنظیمی با دولت وقت فامیلم مورد تهدید و باج دهی تنظیم ها نسبت رفتن دختر شان به مکتب قرار می گرفت عقدهء از دست دادن بایسکل دیگر هم در وجودم چاقتر میشد . از قضا میگویند شری بیخیزد که به خیرت تمام شود إ چند سهمیهء بورسهای تحصیلی از مرکز(کابل) به شاگردان مکتب ما داده شد که با اساس آن من نیز یکتن از مستحقین این بورس تحصیلی شدم که از فامیلم هزار بار ممنون که دراین بورس با من موافق بوده من را به کشور تاجکستان
فرستادند.
‎دوستان گرامی : چه درد سر بدهم منظورم از یاد آوری این خاطره مختصر ولی خیلی دردآور اینست که من کارم را از آوان کودکی ام الهام گرفته ام واز همان آوان هم باخود تعهد نمودم تا آخرین رمق با این تعهدخود وفادار باقی بمانم زیرا گفته اند : بنی آدم اعضاء یکدیگراند ‎ که در آفرینش زیک گوهر اند ‎ چو عضوه را درد آورد روزگار ‎ دیگر عضوء ها را نماند قرار ‎ تو کز محنت دیگران بی غمی ‎ نشاید نامت نهند آدمی. ‎این شعر سعدی علیه رحمه همیشه شعارم بوده تحت همین شعار ازآغاز تا اکنون هر آنچه در قدرتم بوده چه مادی ویا معنوی از همنوعم دریغ نکرده ام . چون در سر زمینی که من وشما امرار حیات مینمایم هر عمل باید طبق یک آجندای معین وتحت یک قانون ومعیارهای وضع شده دولت صورت بگیرد بناء نا گزیر نهادی را تحت نام ” همیاری زنان افغانستان ثبت وراجستر مرکز اتاقهای تجارت کشور هالند نمودم از آن زمان تا کنون کارهای مشخص ذیل را انجام دادم که بطور فشرده ومختصر خدمت تا ن بعرض میرسانم :
‎1- جمع آوری یک کارتینر لباسهای مستعمل از منازل افغانها و هالندیها واعزام آن به نیازمندان افغانستان بطور رایگان . در 2012.
‎2- کمک وهمکاری به مهاجران افغانی کمپ شهر المیره ازقبیل ترجمانی نزد داکتر ، سوسیال و ترجمانی مکاتب ومشوره های مورد ضرورت شان، همچنان رهنمایی های اجتماعی وکلتوری بطور دوامدار……إ
‎3-تحت پوشش قراردادن کیس سه فامیل مهاجر افغان ازقبیل صحبت های حقوقی وتهیه ودرخواست اسناد از افغانستان ، رفتن در محاکم وشهادت دادن بمقصد واقعیت بودن درخواست پناهندگی مهاجران تحت پوشش وغیره مسایل این مهاجرین .
‎4-رهایی دو فامیل مهاجرین ازدیپورت کمپ تراپل واوردن دوباره شان به کمپ وتقاضای تداوی افراد محسن واطفال که در جریان حبس دچار امراض روحی وروانی بودند.
‎5-جای دادن دوفامیل در منزل شخصی ام که توسط پولیس کمپ مهاجری از کمپ اجبارآ اخراج شده بودند جای نداشتند بروند.
‎6-تدویر کورس های زبان هالندی به مهاجرین کمپ در هفته دوبار .
‎7- تجلیل از نو روز 2013 به اشتراک درحدود 250 تن از افغانهای مهاجر کشور هالند ازجمله شخصیت های اجتماعی ،حقوقی ، شعراء ونویسنده گان به شمول زنان نخبه ومدافعین حقوق زن ، که به دعوت دکتور فرید “یونس” سوسیال سایکلوژست ویکتن از مدافعین سر سخت حقوق زن درجامعه افغانی ما در عصر حاضر میباشد ازایالات متحده امریکا بنا به دعوت نهادهمیاری زنان افغانستان تشریف آورده بودند مدت چهار ساعت لکچر وتوضیحات علمی پیرامون وجایب و حقوق زن در جوامع اسلامی بالخصوص در افغانستان از جانب اوشان ارائیه گردید وبه سوالات حاضرین جواب ارائیه شد، ومدت چهار روز هم بمقصد حل پرابلم های خانواده ها به سپانسری نهاد همیاری زنان افغانستان کمک های قابل ملاحظه ء به خانواده های نیازمند بعمل آمد . این همه از جمله پلانهای تدابیری نهاد ما بوده که بنا به درک ضرورت خانواده ها بالخصوص قشر زنان احساس میشد سازماندهی گردید.
‎8- در اواسط سال 2013 خبرهای شوک آور وغیر قابل باور از رسانه های جمعی وآوازه های باور نکردنی در مورد وضع رقت بار وغیر انسانی مهاجرین افغان و ایرانی در کشور یونان را پی درپی می شنیدم شاید شما هم به خاطر داشته باشید ، حوصله وطاقتم سر آمد باقبول همه مشکلات مادی ومعنوی و به قبول خطرات آن عازم کشور یونان شدم وبا چشم وسر خود وضعیت غیر انسانی و بالاتر از آنکه شنیده بودم فاجعه آمیز بوده با گرم کردن دست وپنجه با پولیس یونان از وضعیت مهاجرین فلمبر داری کردم برای اولین بار آن چیزیکه دنیا درسطح خبر وآوازه می شنیدند بطور مستند روی تلویزیونها ، به پارلمان افغانستا ن ،به آگاهی کشورهای مهاجر پذیر ضمن اینکه بر خورد های غیر انسانی پولیس ومراجع مسوول یونان را افشا ء مینمودم ، رسانیدم ، شاید هم عده زیادی از دوستان صحنه های مختلیف ودلخراش وضع مهاجرین را ضمن مصاحبه ام توسط پروگرام تلویزیونی به نمایش گذاشته میشد ، تماشا کرده باشند. بعدن پروسه جمع آوری کمک های پولی ولباس های مورد ضرورت مهاجرین توسط نهاد همیاری زنان مشترکن آغاز شد وبه نیازمندان در برابرکمره تلویزیون صورت گرفت و حال اندکی از آن وضع فاجعه آمیز نجات یافتند که کارهای ما تاهنوز ادامه دارد.
‎9- در اواسط همین سال 2013 به تعداد هشت تن از جوانان مهاجر افغان از یونان توسط قاچاقبر شان در داخل یک کانتینر بطور مخفی جابجا میگرددتابه کشور آلمان انتقال یابند ، کا نتینر مذکور در نیم راهی دریک بیابانی دربین کشور هنگری واطریش از قطار رها میشود واین هشت تن جوانان افغان پس از پنج روز در حال کوما وفقط یکتن شان در حال نیم جان به فکر نمبر تیلفون من می افتد ومن را در نیم شب زنگ میزند جریان به نیم جان برای من اطلاع داد. در همان نیم شب دست بکار شدم و از سفارت هنگری گرفته تا، اطریش ، آلمان ، یونان ، پارلمان و وزارت خارجه افغانستان را در جریان قرار داده تقاضای جدی کمک نجات را انجام دادم وخودم نیز شبا شب عازم محل واقعه شدم ، در ظرف پنج ساعت باتفاهم پولیس های ذیربط از طریق سگنال تیلفون یکی از جوانان کانتینر مورد نظر را دریافت وجوانان را به نزدیکترین مرکز صحی انتقال وجان شان را نجات دادیم . این یکی از کمکهای انسانی بوده که من با خودم تعهد کرده بودم انجام دادم.
‎10- به همین ترتیب تا بستان سال (2013) سفری داشتم به کشور تاجکستان به امید اینکه اقارب واعضای فامیلم را پس از سالها از نزدیک ملاقات نمایم در جریان گفت وشنود ها از وضعیت نا هنجار مهاجرین افغان در کشور تاجکستان اطلاع حاصل نمودم ، طبق عادت خواستم از نزدیک از احوال آگاهی پیدا کنم ، دوستان چه دردسر بدهم پنج روز بافامیلم دید وادید داشتم 35 روز را روزه به دهن تحت 30 الی 35 درجه گرمی پیاده وسواره خانه بخانه در قریه جات دور افتاده وخارج شهر دروازه های مهاجرین را دق الباب کردم ، وضعیت یکی بد تر از دیگر ، فقر وفلاکت داد میزند مواجه شدم ، تفریح وسیاحت به جانم زهر شد تا که داد هر یک آنهارا بگوش مسوولین وبنیادهای خیریه ملل متحد ، دفاتر مربوط به افغانستان ، به مسوولین کشور تاجکستان نرسانیدم دل بدل خانه ام قرار نگرفت . بلاخره برای یکماه رفته بودم 45 روز را به همین تر تیب سپری نموده تا گلو زیر قرض گور شده دربدر خانه آمدم .
‎11- دوستان : هی میدان وطی میدان پس از یک دم راستی کوتاه بنا بر تعهدیکه به مهاجرین داده بودم تا داد وفریاد آنها را بگوش سازمان ملل متحد حقوق بشر اروپا وسازمان (UNHCR) برسانم شروع کردم به پرس وپال وتامین ارتباط تا گرفتن وقت ملاقات ، تا بالاخره یکی پشت دیگر به مراجع ذیربط هم دسترسی پیدا کرده طی ملاقات های کافی مشکلات وپرابلمهای مهاجرین را با ارائیه اسناد ، فوتو ها وفلمهای مستند به آگاهی شان رسانیدم ووعده همکاری جدی شان را حاصل نمودم ، هنوز هم وقتن فوقتن جریان اجراات شان را تعقیب مینمایم بفضل خداوند کار هایم به هدر نرفته نتایج قناعت بخش را در قبال دارد.
‎12-اشتراک درمحافل فرهنگی واجتماعی، گرد همایی ها، تظاهرات ، کنفرانسها وسخنرانی ، اشتراک در این اجتماعات از جمله وظایف روتین ومعمول نهاد ما است که با پیشنهادات وانتقادات جدی وموءثر مسوولین واشتراک کننده گان محافل را اهدافی را که نهاد همیاری زنان تعقیب مینماید متوجه رسالت شان مینماید.
‎13-تهیه و نشر مضامین ، نشر اخبار مهم روز خصوصن راجع به زنان کشور ، انتقاد وپیشنهاد بمراجع ذیربط ، اشتراک حتمی وضروری در مراسم خدا دور داشته باشد فاتحه وجنازه ، خبر گیری از وضع مریضان خصوصن که زن نیازمند باشد ، خبر گیر از وضع زنان نیازمند که مشکلات وپرابلمهای فامیلی دارند ، از جمله وضایف روزمره ء نهاد همیاری زنان افغانستان میباشد. ‎دوستان گرانقدر : از آنجائیکه انسان خود یک موجود اجتماعی است بدون همکاری یکدیگر هیچ کار ودستاوردی محسوس نخواهد بود ، من نیز از اعضاء رضاکار نهاد خویش واز شما دوستان بنده در انجام رسالت مان همیشه تشویق وترغیب مینماید بی نهایت مشکور وسپاسگزاری مینمایم . خصوصن از همسر عزیزم وپسر در دانه ام که دوری ونا رسایی هایم را تحمل میکنند یک جهان سپاسگزار ومرحون احسانشان هستم.
 
‎۱۴- یکی دیگر از خدمات نهاد همیاری زنان افغانستان و از خود بنده تجلیل از نوروز باستان میباشد که همه ساله با برگزاری محافل فرهنگی و دعوت از اشخاص و افراد دانشمند و فرهنگدوست این محافل ما را رنگینترساخته است.
‎۱۵- در اثر رانش زمین در وطن که سال پار اتفاق افتاد کمک های خیریه نهاد همیاری زنان افغانستان به اسرع وقت به مردم نیازمند رسیده که با تصاویر و اسناد از مراسم توضیع کمک های نیز گزارش به ثبت رسید.
‎۱۶- از اثر بدرفتاری فامیل ها با دختران جوان و خانم ها نهاد همیاری زنان افغانستان در اروپا و داخل کشور ما همیشه با تمام توان با این خانم های آسیب دیده کمک های مادی و معنوی را انجام داده است و از حقوق شان دفاع نموده در شرایط بد در کنار شان ایستاده بوده و خواهد بود.
‎۱۷- نهاد ما همیشه در صدد کمک به مردم چی در داخل کشور چی در اروپا و چی کسانیکه در راه آمدن به اروپا بوده اند همیشه دست یاری را دراز نموده و کوشش نموده است تا به مردم خدمت نمایند قسمیکه یک کشتی مدت ۱۲ روز راه خود را در آب های کشور یونان و ایتالیا گم کرده بود و بنده در اثر سعی و تلاش با سفارت جمهوری اسلامی افغانستان مقیم کشور شاهی هالند و همچنان با برقراری تماس ها و در جریان گذاشتن مقامات سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در کشور های حاشیه بالکان از غرق شدن این کشتی جلو گیری نموده و هموطنان خود را همراه با مهاجرین دیگر کشور ها نجات دادیم.
‎ناگفته نماند که این همه خوبی ها و احساسات بشردوستانه را مدیون پدر گرامی ‎دانسته زیرا ایشان یک شخصیت مخیر و انساندوست بودند و همیشه در جهت کمک به دوستان و مردم خود از هیچ چیز دریغ نمیورزیدند و با علامندی خاص به کمک همه میشتافتند. پس من میخواهم که این راه را قسمیکه پدرم به من یاد داده است ان شاٰ الله دوام خواهم داد. و خادم مردم مظلوم ام خواهم بود

Humayra Neghat Dastagirzada

حمیرا نکهت دستگیرزاده سرود هستی را از حنجره روز بیست و ششم ثور سال 1339 خواند. او در نگاه پدری که تایید سخنش را از بزرگان ادب میگرفت و درهر موردی بیتی بر زبان داشت ودر دامن مادری که دل سپرده نوای مثنوی، چشم آشنای گلستان و بوستان و از محرمان راز حافظ بود، بالید.
پدرش روانشاد غلام دستگیر مجیدی دگروال و مادرش روانشاد عزیزه خدیجه فیضی نخستین آموزگاران او در دید و درک هستی از دریچه شعر بودند.
حمیرا نکهت مکتب را در شهر های کابل، گردیز و هرات خواند ودر سال 1357 از لیسه عالی زرغونۀ کابل فارغ التحصیل شد. درجه لیسانس را در سال 1361 از رشته اداره و دیپلوماسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل به دست آورد.
او رسالۀ دکترایش را به نام ژانر های شعر فارسی از آغاز تا امروز زیر نظر استاد رهنمایش پروفیسر دکتر نیکولا گیورگییف استاد دانشگاه سوفیه، نوشت
داکتر حمیرا دستگیرزاده بعد از پایان تحصیل به اداره هنرو ادبیات رادیو- تلویزیون افغانستان به کار گماشته شد و در آنجا به نوشتن و تهیه برنامه های دنیای کتاب، گذرگاه شعر، زمزمه های شب هنگام ومجله رادیویی پرداخت. از سال 1364 به خواست اتحادیه نویسندگان افغانستان، به حیث مربی در انجمن تازه تشکیل نو یسندگان جوان آغاز به کار کرد در این انجمن ایجاد نهاد های ادبی، تدویر ورکشاپ های داستان، شعر، طنز و نقد ادبی برای نویسندگان جوان در مکاتب و دانشگاه کابل و ولایات از اموری بود که به آن به جدیت پرداخت.
او از سال 1999 با همسرش محمد عمر عدیل و دو فرزندش هریوا نکیسا و هژیر سینا در هالند به سر میبرد.
شعر های او از سال 1354 در روزنامه ها، مجلات و نشریه های افغانستان، ایران، تاجیکستان، بلغاریا و هالند به نشر رسیده است. در نشرات بیرون مرزی پیوسته حضور داشته است. شعر هایش در گزینه های شعری متعددی در افغانستان، ایران و کشور های اروپایی چاپ شده اند.
از داکتر دستگیرزاده تا اکنون این گزینه های مستقل شعری در دست است:
شط آبی رهایی – انجمن نویسندگان افغانستان سال 1369 کابل
غزل غریب غربت – مرکز تعاون افغانستان 2003 کابل
به دور آتش و دریغ – کلوپ قلم افغان ها 2009 سویدن
آفتاب آواره –هالند 2011
هیچ نتوان گفت در 50 سال هالند 2011
کوچه های روشن ماه هالند – 2012
تلخ در آتش –چاپ اول هرات 2013
چاپ دوم هالند 2014
ازسپیده لبریز چاپ اول هرات 2013
چاپ دوم هالند 2014
از پوست تا پوستر چاپ اول – هرات 2013
چاپ دوم- هالند 2014
پرواره های پندار 2014 – هالند

او در سیمینار ها و کنفرانس های گوناگون حقوقی، اجتماعی، سیاسی، کلتوری وادبی درکشورهای افغانستان، ایران،هالند، انگلستان، ایتالیا، اطریش، جرمنی،سویدن و بلغاریا.شرکت کرده استَ

بازتاب صدا در ” غزل غریب غربت”

تنها صداست که میماند فروغ فرخزاد

هنگامی که فروغ فرخزاد این صدای خفه شده و به زنجیر بسته زن محروم و در بند را در مایه اصیل زنانه ی خود صلا در داد ، صدا سلام شد؛ دروجودآنانی که آبستن قرن ها ناله و فریاد ودرد وخفه گی بودند.
بیگمان شعر خود صدای گره شده عاطفه و آگاهی است و زن در زنجیر کارکرد زندگی ساز آن را با تمام نیرو می شناسد و از این راه درد ها ،امید ها و نا امیدی های اش را در بال های فراروندهء آن به صدا در می آورد و دهلیز تنگ و تاریک زمانه ها ، به ویژه زمانه ما را سرشار از سرود و ترانه میسازد.
حدیث مکرر صدا و فریاد را در همه شعر ها و سروده های شاعرزنان سخنور ادبیات فارسی- دری به ویژه بانوان هموطن ما میتوان کم و بیش دید اما در سروده های حمیرا نکهت دستگیرزاده بسامد آن بسیار بالاست.
در مجموعه ء شعری “غزل غریب غربت” ( تنها دفترشعری حمیرا که در دسترس من قرار داشت) دست کم در تمام پارچه ها یکبار تکرار شده است.این شاید به دلیل آن است حمیرا خود انفجار عقده فریاد فروخفته زن محکوم جامعه ماست و فریاد سلاح موثر و ممکن اوست در هوای آزادی ورهایی.
عرصه شعر و ادبیات در گذشته ها نیز تنها نردبانی بود که گهگاهی زنان در بند ما به وسیله ء آن از پشت دیوار های مخوف سده های تاریک سر بلند میکردند . رابعه ء بلخی این فریاد فرو خفته را با خون خود بر دیوار های سنگی حمام تاریخ نوشت؛ عایشه درانی در فراق فرزندش و مخفی بدخشی در خلوت خمول تبعیدگاه.
بدون شک ، حمیرا که میراث گرانسنگ این سنت سترگ را در خون دارد بدان ارج مینهدو بدین گونه نقد فریاد مروارید های شعرش را بیدریغانه به پای آن می ریزد.
صدای شعر تمام هست و بود اوست و او خود هستی شعر و سرود است . برترین آرمان امروز و فردای حمیرا در گرو طنین ملکوتی و ماندگار “فریاد هایی است که زندانیان گلوگاه او هستند به بلندای آواز.
آری به تعبیر او :
” آواز چه طنین بلندی دارد –
حیف است اگر فریاد هایم را در ان نیاویزم ”
( آیینه ذهن)
” فردا به صدای سبز سکفتن سلام خواهم داد”
حمیراچنان شیفته و دلباخته ” آواز “است که گاهی تمام سطر های شعرش بیانگر حضور همیشه گی این امید و آرمان اند. به صورت نمونه در پارچه شعر کوتاه “بهانه”:

آشتی را
ترانه ی
محتاجم
تسلی را
واژه ی
سکوتت را بشکن
ورنه در خود می شکنم.

اگر در جستجوی تعریفی از شعر از دیدگاه او باشیم ؛ چیزی گویا تر و روشنتر از این تعبیر نمی یابیم که شعر یعنی : صدا، شعر یعنی :” اشتیاق تند و تب آلود واژه گان” ، “تصویر عاشقانه ی ترانه ” و “سرود جاری آواز رستن”. واژه های شعر او ، در صدای که حضور معنایی را اعلام میکند،
آیینه یی است که همه صورخیال و باز تاب بیشترینه عاطفه ها و احساس های ویژه او را به نمایش میگذارد .
ترکیب ها، صفت ها و اضافاتی که از مایه ء صدا و مفاهیم نزدیک به آن ساخته شده اند، متنوع و گسترده اند . مانند اینها که من یادداشت کرده ام:
آوای مصلوب – چراغ صدا- صدای شکسته – نوای عشق – نای دل –قافله فریاد- تلخ نفیر آلود –بهار صدا– قامت بلند ناله – روشنان همصدایی- غریو سبز رویش – انجماد صدا – آوای بسته – بیداری صدا– زلال ترانه – پروانه های آواز – دشت خموش- حاجب آواز– ریشه ء فریاد-
-آواز نور- صدای سبز – آواز های پاک و صمیمی – دوشیزه ترانه – آواز رستن – زمزمه دیدار –
فریاد های خفته – بلندای صدا و …
با توجه به همین گسترد ه گی ، کار کرد صدا در شعر های حمیرا یکصدایی(مونولوگ) نیست ، چندین صدایی است . همانطور یکه واژه از ترکیب صدا هستی می یابد .واژه خود فشرده گی صدا است . یعنی واقعیتی که هم شنیده و هم دیده میشود . در آن احساس ها جای خود را عوض میکنند و یا با هم می آمیزند مثلا در این سطر ها:
دستی زانجماد صدا واژه میشود
دستی چه بی دریغ
از تیره گی چشم گیاهان دهد عبور
آواز های هستیی شبنم را

در جهان واقعیت آواز شنیداری است که به وسیله گوش شنیده می شود. اما در اینجا از این واقیعت طبیعی در نتیجه حس آمیزی به گونه دیگری چهره می نمایاند مانند روشنی به چشم می آید .عبور آواز های هستی شبنم از مجاری چشم امر دیداری است.
استحاله و استعاره صدا تصویر های شگفتی آوری می آفرینند که گاهی شعر او را در هاله ابهام می پوشاند و خواننده را به تفکر وا میدارد. اینجاست که : ” تشنه گی صدای مکرر زمین “است و یا “ریشهء نهفته ی درختان اکاسی است که روزی در تمام حویلی ها خواهد رویید”( شعر فاجعه )
شاعری که به گفته خودش ” در متن حادثه ها روییده” و ” قامتش قیامت دیگر گونه از تبار سرکشی و عصیان “است چرا نیازمند صداست ؟ پاسخ این پرسش به صورت طبیعی به موقعیت اجتماعی شاعر بر میگردد . زیرا حمیرا در جامعه یی به دنیا آمده است که آرامش گورستان در آن فرمانروایی داشته ، به تعبیر اخوان ثالث : ” دوزخ اما سرد” و خاموش . او که از تبار ” سرکشی و عصیان “است ، برای شکستن این سکوت و بر چیدن بساط خاموشی قامت بر می افرازد . بیگمان سکوت و خاموشی حاکمیت خشونت بار مرگ است و رسالت شاعر به معنای ایستادن در برابر مرگ است . شاعر به وسیله واژه که خود فشرده صدا است ، مرگ را به مبارزه می طلبد و بر آن چیره میشود ، تا به جاودانگی دست یابد. یعنی فردوسی وار بنایی پی می افکند که از باد و باران اش گزندی نیست و دست مرگ سخت از آن کوتاه است. بنا براین شعر او ” فانوس دار مومن بیداری صداست . در کوچه های خالیی گفتار”و ” دلو نیاز های زلال ترانه هاست “که آب های گنده تکرار ” را بر نمی تابد و چشم بدان جایگاه دارد که ” صد ها ستاره نام او را هر دم فریاد کنند”
افق معنایی صدا در سروده های حمیرا سویه های گوناگون دارد، سیال و فرار است . گاهی فریاد میشود ،زمانی واژه و گاهی سرود و زمزمهء عاشقانه و عارفانه. شاعر در همه حالات ، هستی و موجودیت خود را در تارو پود این صدا احساس میکند . گاه از خویشتن خویش میگوید و از عواطف و نیاز هایی که با فردیت او پیوند دارند. از درد ها و غم های تنهایی ،غربت و دربدری و از همه بالا تر از عشق و مهرورزی و گاهی از درد های جمعی و اجتماعی ، از اهرم های فشار و خفقان و سکوتی که سراسر اجتماع ما را فرا گرفته اند.
هرچند این درد ها و نیاز ها تو در تو و پیچ در پیچ اند و آمیخته با هم و توامان اند ؛ولی برای شناخت بهتر میتوان آنرا در دو بخش تراز بندی کرد:

1- احساس ها و نیاز های عاشقانه
در زمانه یی که ” تنهایی سرود دلگیر تمامی فصل های مسدود را ارمغان ” میکند . در ” فصل انتحار امید های معصوم ” و ” عشق به صلیب کشیده شده “تغزل عاشقانه و ترنم عارفانه را فراموش نمیکند و در هر فرصتی که به خلوت خیال خود باز میگردد ، آنگاه تنها اوست که فریاد میکند:
” تنها منم که آتش فریاد در گلو
آواز میدهم
تا عشق ره به کوچه و پس کوچه وا کند”

حمیرا عشق را “فضیلت همیشه و هنوز ” میشناسد . فضیلتی که ” دلیل آفتاب است و ” غروب لحظه های اعتقاد را به سحر آشکار – بامداد میکند. ولی دختران شهر را ، (شهری که صدای چکمه ها به سوگ می کشدش ) ” اسیر دست های بی ترانه می بیند و محروم لحظه های عاشقانه .
برای رسیدن به چنین فضیلتی عشق برای او نیاز است و نیز ضرورت هستی بخش که بی آن شب هایش سوت و کور اند و روز هایش کور وکبود . بنا بر این آنی را که میخواهد و خویشاوند روان مهر انگیز اوست ، “بلندای صدای” میداند که با طنین دل انگیزش این کوری و کبودی در هم می شکندو به زیبایی ” خوابی و خیالی ” او را سرشار زمزمه و ترنم می سازد.
و یا هنگامی که پر از وسوسه داشتن و در کنار او بودن است ،یگانه آرزویش این است که او را فرا خواند ، تا “بساط خموشی اش را فرو چیند”و” لحظات اش را “” بستر رویش صد واژه کند ” و درد یار و دیار او را ” به چراغانی آواز عشق فریاد “شود .
از سویی ، حضور “یاری” را که چشم به راه آمدنش است ، پیش از همه در صدای گام هایش احساس میکند ؛ تشنگی هایش ” عطش آلود صدای قدم “های اوست .دیدنش نه تنها آزادی و رهایی است ؛ بلکه ” عصمت فریاد زمین به گلوگاه زمان “است ؛” همصدای بیدریغ همصدایی است” هوای عاشقانه، مایه نشو و نما و باروری و نشاط اوست ؛ چرا که در ان ” دیاران صدا ” می روید و”مژده رسیدن یار “زمزمه میشود.
گاهی از نا پیدای پنهانی که بسیار شگرف و شگفت است و به تعبیر او ” غریب ترین واژه زبان ” است میخواهد تا رخصت دهد او را که چونان ” طنین صدا در کوچه های سنگی نشنیدنش ” بپیچد و ” آفتاب را در روز های خالی او جاری کند و در ” جاده های شهر سکوتش صدا ” شود .
و بدین گونه است که حمیرا عشق را نیز در صدا در می یابد و در طنین جاری واژه که مانند انفجار گل سرخ دنیا او را بشگفاند و غرق در کل گرداند . و شاید این است همان” فضیلت همیشه و هنوز “، فضیلتی که ” دلیل آفتاب است”.

2 – آگاهی از درد دیگران (اجتماع)
در اجتماعی که ” امتداد شب ” ” طلایه خورشید “را می شکند” و ” پروازاز خاطره روشنایی از یاد رفته است ” و در ” آب و علف و سنگ خاموشی ” بیداد میکند .آنجا که تمامیت متن اش ” آماج عارفانه فریاد های خفته ” است ؛ ” پروانه های آبی آواز ” خود را به یاری می طلبد ” تا “” آواز سبز هستیی پر شکوه ” او را به “هستی جنگل “پیوند زنند.یعنی هستیی او بیگمان در گرو هستی جامعه و در بلندای فریادیست که موجودیت و حضور او را اعلام میکند، به منزله انسانی که تنها چیزی کم از دیگران ندارد،بلکه دستهای سازنده اش به تعبیر فروغ ” ساقه سبز نوازش “های عاشقانه و مادرانه است.
درد های اجتماعی و انسانی حمیرا اصالت دارند ؛ ساختگی و از سر تفنن نیستند. چرا که ژرفای عاطفه های او که ویژه یک زن است . در متن این احساس درد، خود را نشان میدهد. او آنانی را که هلاکو وار به شهر او می تازند ، خاموشگران ” چراغ های عاطفه “و عشق می شناسد. آنانی که “بساط شکست ترانه را ” در “انحنای حنجره ها” چیده اند.
بنا بر این بیگمان درد او درد قصه و غصه های دامنگستر روزگاران است و حکایت زمانه های ” رویش دیوار سد و فاصله” است ؛ قصه درد تلخ ” سکوت پرستو ها و خاموشیی هزاران” است.
اری او خاموش نیست ، هنگامی که چراغ های عاطفه به تیره گی می گرایند و “صد مرد با اسب و با تفنگ “خواب دختران را می آشوبند و “آوای مادران در تزاحم آوای فیر ها – راهی به التفات کسی وا نمیکند”
حمیرا در جایی در مثنویی” چراغ صدا” که آن را به استاد ناظمی بخشیده است آنچنانی که از تنهایی ، غربت و دربدری شکوه میکند و در فضای سرشار از بی یاری و بی همدمی بزرگترین دردش باز هم بیصدایی است،در کریوه خاموشی که چراغ آویخته از سقف اش نوایی ندارد و” تن لحظه هایش سوگوار شکست صدا” است. از آن ” تکدرخت شرقی مغرب نشین ” می خواهد که صدای گمشده او را که از یار و دیار و از نوا و سرود حکایت ها دارد به اوببخشدووجود گمشده ء او را دوباره زنده کند و در ” کوچه های مرده ء شهر غمین غربت ” از “ریشه های آبی آواز های نور” با او سخن بزند و ” صد حنجره صدا به دل واژه آب کند”و همصدا با او از صبح راستین بسراید.
یاد میهن و درد های مهین نیز رسا ترین صدای شنید نی شعر های حمیرا است او خود را همواره متعلق به آن میداند به میهنی که ” ریشه آبی آواز های” او در بستر خاک های خونین اش کاشته شده اند. برای همین است که در کشنده ترین لحظه های خاموشی ” غزل غریب غربت” را ساز میکندو میهنی را که در چهره خونین سیلی خورده اش” شراره های آتش است” ” غمی ز خونفشان ترین شبانه های بیکسی است به تسلی می طلبد که روی دامن سپید صبح سر بگذاردو عاشقانه گریه کند” ، “تا قامت بلند ناله هایش از کوی بیکسی گذر کند.”
صدای تغزل حمیرا در ستایش میهن به ویژه در پارچه زیر عنوان ” بارگاه نور ” به خوبی بازتاب می یابد. در این غزل قصیده 15 بیتی بیشتر از نیمه آن ( 9 بیت) در مایه صدا و سرود اند . غزلی که درد غربت را می سراید و غم دوری دیار در تار و پود آن موج میزند:

ای همدم همیشه من آشنای من
بی تو هزار غصه دمد از نوای من

ای شهر پر سخاتوت من ، بارگاه نور
در تو نهفته است بهار صدای من

خاموش می شوم ز تو تا دور مانده ام
آغاز هر ترنم من هر نوای من

بی تو چه ام فسرده ترین نغمه زمین
بیگانه ترسرود تویی تو سزای من

در مستی حضور تو آواز میشوم
ای احتیاج جاری بی انتهای من

کو گرمیی حضور تو ای سرزمین مهر؟
تا نام تو سوار بود بر صدای من

ای زادگاه ساده گی عشق های پاک
دیریست نغمه ای نکشودی به نای من

در تار های آبی آواز های نور
آذین نام تست شبان صدای من

بازم هزار نغمه به هر واژه اندر است
آغاز کن مرا که تویی ابتدای من

Tanja Akefi

در نيمه راهِ سال هاى درسى بودم كه جنگ قد بلند كرد و من مانند ده ها آدم ديگر كوله بار چهارده سالگى ام را بار زده با خانوداه ام از كابل راهى هالند شديم. مكتب را در كشور هالند به پايان رساندم، از آن جاى كه آروز كودكى ام بود كه هم شاعر باشم و هم پزشك، دو سال و اندى را در رشته هاى طبى درس خواندم ولى دست آورد هاى جنگ ذهنم را چنان خط-خطى کرده بود كه ديگر توان ديدن خون ، بيمار و بيمارستان ها را نداشتم و با كمى تغير در رشته تحصيلى، نخست ديپلوم ” اوپتيك” يا عنيك و سپس تحصيلاتم در زمينه ” اپتوميرى” و يا لنز به پايان رساندم . اكنون هم مشغول كاردر همين رشته هستم .

كارم را دوست دارم چون بخشِ بزرگش طبى ست. حسنِ ديگرى هم دارد، اين كه بايد پا به پاى مد و فيَشن راه رفت و مهم تر از همه سرو كارم با آدم هاست، و من هم دلبسته ی آدم ها….

و حالا شعر…

شعر و نوشتن پيوند ديرين با من و خانواده ِ من دارد، شب هاى زمستان ما با افسانه هاى شيرين مادر كلانم و شعر خوانى هاى پدر كلانم كه خود شاعر بود سپرى مى شد و از آنجاى كه خوشبختانه پدر و مادرم هر دو اهل كتاب اند، اين سلسله را به چهار فرزند خودنيز به ميراث داده اند. كودكى هايم در لاى كتاب هاى مادر و پدر و يا هم بازى هاى كودكى در كوچهِ سپرى شد. عشقم به خواندن كتاب خيلى زياد بود و است ولى متاسفانه آن زمان كتاب براى كودكان و نو جوانان خيلى كم بود و من ناگزير تمام كتاب هاى کتابخانهِ پدر و مادرم را خوانده بودم ، كتابِ ( طلا در مس) براهنی را دو بار خوانده بودم ، ولى هيچ چيز دستگيرم نمى شد در مورد چه نوشته شده است.

انگار شعر نوشتنم همراه با با سواد شدنم آغاز شد.

يك دفتر شعر هاى آغازينم كه نوشته هاى كودكى و خوردسالى مرا در بر داشت در راه مهاجرت گم شد. در سال ٢٠١٤ دوباره به افغانستان برگشتم براى چاپ نخستين كتابم كه شامل بيش از ٢٥٠ شعر و متن هاى متنوع است. نام كتاب را از يكى از سروده هايم به وام گرفته ام .

( خراسان زاده ى NL زمينم) چرايى اينكه واژه “NL” آورده ام اين ست كه خواستم نام اين كتاب دگرگون باشد. “NL” مخفف Nederland و يا هالند ست، كشوريكه من در آن بزرگ شده ام.

شعرهاى نخستم را بيشتر غزل و سروده های موزون در بر مى گيرد، آرام- آرام به شعر نيمايى و سپيد رو آوردم.

از آنجاى كه بر اين عقيده ام كه انسان تنها از راه آزادى انديشه و بيان به سوى بهتر شدن قدم مى گذارد، نوشته هايم را هم آزاد از بند هاى كه بر پا شاعران ديروز مى بستند، کردم.

سال هاى اخير از ٢٠١١ به اين سو از شعر به سوی متن های ریزومی در حرکت ام.‌ من نخستین کسی ام در ادبیات افغانستان که به این جاده گام گذاشته ست .‌ در این متون پاره هاى از غزل، سپيد، نيمايى و نثر در آن جا دارد، كارِى تازه ی كه براى بيشتر عزيزان پرسش برانگيز بود كه چرا؟! پاسخ ام اين است كه : تا گپ براى گفتن داريم، بايد نوشت و اين نوشتن بايد با آزادى بيان توام باشد. اين آزادى در جاى خود از قواعدِ بر خوددار است ، اگر تكه ِ را غزل می نامیم ، بايد از نورم هاى غزل پيروى كند، ولى در جاى كه شعر موزن دست و پايم را گرفت من آزادم كه به آن نوشته يك متن اضافه نمايم تا آنچه براى گفتن دارم در قيد گفتار موزن زندانی نماند

Saleha Waheb Wassel

خانم صالحه واهب واصل بنت الحاج محمد غوث واصل که در
1960 م مطابق به 1339 هـ ، ش در د ه بری شهر کابل چشم
بدنیا گشود. بعد از گذشتاندن دوره ابتدائی ه د ر مکتب بی بی
صاحبه و نیک بختی، دوره تعل یمات عالی را در لیسۀ زرغونه
به اتمام رسان یده و بق یه تحصیالتش را با درجۀ مافوق لیسانس
در رشتۀ تجارت و مارک یتنگ به پایان رسانیده است. خانم واهب
واصل از سال 1989 از کشورش مجبور به مهاجرت شد که
مدت 28 سال اخ یر را در کشور هالند با فامیل کوچکش )یک
دختر و سه پسرو سه نوه( به سرمی برد، وی در کشور هالند
نیز به کسب تحص یالت پرداخت و در رشته های مختلف مانند:
نرسنگی تا درجه کدرنرس، حساب داری کمپ یوتری و عملی،
شناخت کمپ یوتر، کورس آموزشی موسیقی ) pro Cubase
10 )تایپنگ و دفترداری رسمی و شخصی، کوش ید و افتخار
داشتن د ی پلومها و شهادتنامه ها ی آنهارا بدست آورد . مدت 19 سال به حیث کدرنرس در شفاخانه ها ی
مختلفۀ هالند ا یفا ء وظ یفه کرد. خانم واصل عالوه بر وظیفۀ اصلی اش هم یشه در صدد خدمت به کشور
و هموطنانش بوده و به شکل افتخاری با انجمن های مختلف زنان، مهاجری ن افغان در اروپا و نهاد های
فرهنگی ب یرون مرز ی همکار بوده و خدمات مزید ی را انجام داده است .
وی در سال2007 با » فصلنامه بانو« همکاری قلمی را آغاز کرد و در 2009 به حیث مد یر مسؤول
و صفحه آراء و دیزاینر پوش »فصلنامه بانو« انتخاب شد و الی سال 2013 درین سمت فعالیت کرد.
در سال 2010 به حیث مد یر مالی »کمسی ون زنان اتحادیۀ انجمن های افغانها در هالند« انتخاب و
قبول شد و در سال 2012 سمت ریاست این کمیسیون را از آن خود کرد و در جوالی 2018 برای
بار سوم در ا ین سمت برای یک دورۀ سه ساله انتخاب گردید . وی از سال 2010 به اینطرف عضو
هیأت مدیرۀ وبسایت مردمی و ملی »افغان جرمن آنالین« میباشد. خانم واهب واصل در سال 2014
به کنفرانس ) Learn to Learn – L2L )که یک کنفرانس ششماهۀ اروپائی بود، اشتراک کرد و ممالک
نُهگانۀ مشترک درین کنفرانس عبارت بودند از: ایتالیا، هالند، بلجیم، جرمنی، هسپانیه، لیتوانیا،
ایستوانیا ایرلند و فرانسه. و چند سرتیفکیت آنرا بدست آورد. وی همچنان در 2015-08-20 با یک
گروپ از افغانهای مقیم هالند به صفت یکی از نمایندگان کلتوری افغانستان در برنامۀ )Expo )بین
المللی که در شهر میالن ایتالیا برگزار شده بود اشتراک ورزید که در همین مدت با وزیر تجارت ایتالیا
با حضور تیم نمایندگان کلتوری همراه شان، هم مالقاتی کوتاهی داشت.
خانم واهب واصل توانست در سال 2015 با یکی
از همکارانش انجنیر قیس کبیر یکی از متصدیان
وبسایت افغان جرمن آنالین »انسکلوپیدیای« را
زیر نام )قاموس جامع افغان ستان( برای افغانستان
ایجاد کند و آنرا در سال 2018 به طور آنالین
مورد استفادۀ افغانها در تمام جهان قرار دادند.

وی در سال 2016 توانست با درایت و توانائی ادبی اش عضویت نهاد تازه ایجاد »جمهوری سخن«
را نیز بدست آرد.
خانم واهب واصل در جون سال 2017 توانست عضویت رسمی »انجمن پوهنتون های افغانستان و
جرمنی« را به نام » َدوگ« که مقر آن شهر بن جرمنی است حاصل کند.
خانم واصل در سال 2017 عضویت نهاد ) همیاری زنان افغانستان در اروپا( و نهاد )شورای زنان
افغان( را در هالند نیز کسب نمود که فعاالنه در راه دفاع از حقوق زن فعالیت دارند.

خانم واهب واصل عالوه بر خدمات اجتماع ی و فرهنگی اش نویسند ۀ خوب و نقاش با استعداد یست که
یکی از نقاش ی ها ی وی در سال 1357 هـ – ش مطابق به 1978م در مسابقات نقاشی ب ی ن چند ی ن
کشورآسیا یی مقام اول را کسب کرد. خانم واهب واصل تا حال چند بار نقاشی ها یش را در شهر ها ی
مختلف از ممالک ن یدرلند، جرمنی و بلژی ک به نما یش قرار داده که مورد عالقۀ عالقمندان هنرش قرار
گرفته است . همچنان خانم واصل آثار زی با ی از د یزای ن های د ی جی تال دارد که نمونه های آنرا در صفحۀ
یوتوبش به نام waheb60 و یا در »گوگل« و »پ یکاسا« میتوان ید مشاهده نمائ ید .

خانم واهب واصل با رسانه های مطبوعاتی و مجالت مختلف چون »فصلنامۀ بانو«، »نشریۀ زن«،
»مجلۀ نایاب«، »مجلۀ جوهر«، »مجلۀ آشیان«، »نوای زن«، »اخبار امید«، رسانۀ »زنان سرشناس«
و »مروارید های سبز«، »وبسایت 24 ساعت«، »وبسایت روزنه« ، »وبسایت گفتمان«، »وبسایت
افغان جرمن آنالین«، »وبسایت نی«، »جام غور« و »وبسایت زندگی« همکار قلمی میباشد.