Laila Salehi

Laila Salehi, daughter of Assadullah was born on April 27th, 1982 in Kabul, Afghanistan. Due to security considerations, Laila and her family had to leave the country toward Pakistan and left there for more than 7 years. Based on her artistic talent, passion, and interest in drawing and painting, she started to paint and drawing without any guider or trainer in order to create entertainment and passing her spare time.

Since 2001, she returned to Afghanistan and continued her education besides following fine art including drawing and painting. Later on, she was appointed as a drawing teacher at Abul Qasem Ferdowsi high school where she was graduated. In addition to teaching, she successfully completed her higher education in the field of language and literature.

Up to date, she portrayed numerous of artworks including portraits of Kings, queens, presidents, world leaders, famous people, scientist, athletes, world wonders, holy places, historical places of the world, culture, nature, and women right, and other related instances that mostly covers the entire world from a different perspective.

She has organized several painting exhibitions at a national level in order to illustrate the problems of society particularly human and women’s rights through painting and appreciate those who have served their lives for humanity and different perspective of society.

At her last exhibition, she donated her 50 oil color paintings of poets to Abul Qasem Ferdowsi high school of Ministry of Education, In order to honor and Appreciate all-around activities in the field of art and literature of Afghanistan’s history poets. The fourth grate exhibition details are as follow:

Exhibitions details:  

  • 1st fine art exhibition at Abul Qasem Ferdowsi high school, Kabul- Afghanistan, 2004.
  • 2nd fine art exhibition at the Afghan Civil Society organization, Kabul- Afghanistan, 2005.
  • 3rd fine art exhibition at Afghanistan national gallery, Kabul- Afghanistan, 2017.
  • 4th fine art exhibition at Abdul Qasem Ferdowsi high school, Kabul- Afghanistan, 2020.

Salimah Mazari

روزی که از مزار شریف حدود ۴۰ کیلومتر به‌سمت جنوب رفت و به «شرشر» رسید، نه خودش حس خوبی داشت و نه مردانی که قرار بود همکارش باشند. گذر از جاده‌های خاکی و پرسنگ‌وچال، دیدن خانه‌های گلی بدون آب و برق، مردم محروم و دورافتاده‌ی محصور در کوه‌های بلند و دفتری که دیوارهایش داشت فرو می‌ریخت، برای سلیمه مزاری جایی برای حس خوب باقی نمی‌گذاشت. همین‌طور کارکردن در کنار زنی که آمده بود حاکم چهارکنت باشد به ‌دماغ مسئولان محلی آن خوش نمی‌خورد. آن‌ها نگاه «حقیرانه»‌ای به خانم مزاری داشتند. اولا فکر می‌کردند که او یک زن است. دوما فکر می‌کردند که او یک زن بی‌تجربه است و در جایی که همه چیزش در چنگ مردان است، کاری از پیش برده نخواهد توانست. خودش هم تحت فشار روانی، حس یأس و ناامیدی داشت. فکر نمی‌کرد در چنین جایی دوام بیاورد. نه این‌که نتواند از پس کار بر بیاید، برای این‌که آن‌جا هیچ چیز در جای خودش قرار نداشت. همه چیز به‌هم ریخته بود. کارمندان ولسوالی هفته یک روز برای امضاکردن حاضری به ‌دفترشان حاضر می‌شدند و بقیه روزها دروازه‌ی ولسوالی بسته بود. او باید از صفر شروع می‌کرد. وقتی کارش را آغاز کرد، در همان یکی‌-دو روز اول بدون این‌که همکارانش کمکی کنند، با کارهای مرسوم نظام بروکراسی اداری افغانستان آشنا شد. از آن‌جایی که همکارانش نه با او همکاری می‌کردند و نه هم مسئولیت خودشان را انجام می‌دادند، خانم مزاری به ‌اضافه کار خودش، کار آن‌ها را هم انجام می‌داد. رفته‌رفته یکی-دو همکارش فعال‌تر شدند و بقیه تا حالا هم با او سازگاری ندارند.

«وقتی من کار را شروع کردم از من عقب ماندند. آن‌ها از این لحاظ هم ناراحت بودند و زیاد همکاری نمی‌کردند. بعد از آن من خود را با آن‌ها اصلا مواجه نکردم. مثلا وقتی آن‌ها کار نمی‌کردند من چیزی نمی‌گفتم و کار آن‌ها را هم خودم انجام می‌دادم».

خانم مزاری وقتی در سال ۱۳۹۰ خورشیدی از ایران به افغانستان برگشت، به شهر مزار شریف رفت و مشغول شغل‌های مدیریتی در یکی-دو مکتب و دانشگاه خصوصی شد. در سال ۱۳۹۷ زمانی که روی مطالعات اجتماعی پروژه‌ی آمودریا کار می‌کرد و سروکارش با اداری‌های دولتی افتاد، با تشویق یکی از مدیران دولتی، برای درخواست شغل دولتی به کمیسیون اصلاحات اداری مراجعه کرد. از قضا بست ۹ ولسوالی بلخ به اعلام گذاشته شده بود. سلیمه مزاری وقتی اسم ولسوالی چهارکنت را در آن فهرست دید با خودش گفت که «چه بهتر آدم به ‌جایی خدمت کند که به آن تعلق دارد.» او فرزند پدر و مادر چهارکنتی است که در سال ۱۳۶۰ در تهران متولد شده است. در دانشگاه خوارزمی تهران در رشته‌ی جامعه شناسی گرایش پژوهش‌گری تحصیل کرده است. پس از تحصیلات ازدواج کرده و سه فرزند دارد.

سلیمه مزاری تنها زنی بود که برای سمت ولسوالی چهار کنت با ۲۹ نفر رقابت کرد و موفق شد – عکس ارسالی به اطلاعات روز

خانم مزاری وقتی برای رقابت در سمت ولسوالی چهارکنت نام‌نویسی کرد، این بست چندین بار حذف شد و دوباره به اعلام گذاشته شد. هر بار او هم کوتاه نیامد و دوباره اسم‌نویسی کرد. در نهایت ۱۴۵ نفر برای ۹ ولسوالی باهم رقابت کردند، از جمله ۲۹ نفر تنها برای ولسوالی چهارکنت. او تمام آزمون‌ها را با گرفتن امتیازهای بیش‌تر از رقیبان، موفقانه سپری کرد. می‌گوید از وقتی که برای این سمت درخواست فرستاد تا موقع اعلام نتیجه تمام تلاشش این بود که او را حذف نکنند. به‌ گفته‌ی خودش تعدادی سعی می‌کردند با واسطه و پول در قدم نخست خودشان این سمت را به‌دست بیاورند و در قدم بعدی تلاش می‌کردند با دادن پول، دیگری را از روند حذف کنند.

«حتا وقتی رییس‌جمهور حکم معرفی مرا امضا کرد، ۱۵ روز مرا معطل گذاشتند و معرفی نکردند. خیلی تلاش کردم که مرا معرفی کنند ولی نمی‌کردند. خوشبختانه در همان روزها رییس‌جمهور به بلخ سفر داشت. من به ولایت رفتم و گفتم اگر مرا معرفی نکنید این مسأله را با رییس‌جمهور در میان می‌گذارم. به خاطر همین فشارها بود که مرا یک روز قبل از سفر رییس‌جمهور به مزار، معرفی کردند».

مبارزه با فساد

سلیمه مزاری وقتی روی کرسی ولسوالی چهارکنت نشست، رو به همه‌ی مسئولان محلی آن گفت تا حالا هر آنچه کرده‌اند به او ربطی ندارد، اما پس از این همه باید مسئولیت‌شان را درست انجام دهند. او می‌گوید که فساد اداری در همه‌ی بخش‌های این ولسوالی از پولیس و امنیت گرفته تا معارف و صحت جریان داشت. وقتی او مبارزه علیه فساد را آغاز می‌کند، دیگر مسئولان آن‌جا طوری به او می‌نگریسته‌اند که انگار او کار غیرعادی انجام می‌دهد.

رشوه‌گرفتن، سوءاستفاده از موقعیت شغلی و امکانات دولتی و اختلاس مزد کارمندان دولتی یک مسأله‌ی عادی بوده است. معاش پولیس‌ها پرداخت نمی‌شده و از سوی فرماندهان‌شان اختلاس می‌شده است. مواد سوخت موترها و جنراتورها غارت می‌شده است. به مشکلات مردم رسیدگی نمی‌شده است. از وقتی او رفته تا حالا سه بار فرمانده‌ی پولیس و مدیر امنیت آن‌جا تبدیل شده و پرونده‌های‌شان به دادستانی فرستاده، شده اما مسئولان بالادست بدون رسیدگی به‌پرونده‌های‌شان، آن‌ها را از یک ولسوالی به ولسوالی دیگر منتقل کرده‌اند. در بخش معارف بیش‌تر مکتب‌ها غیرفعال بوده، اما معاش آموزگاران پرداخت می‌شده است. آمار آموزگاران و دانش‌آموزان خیالی زیاد بوده است. او می‌گوید تازه موفق شده که مدیر معارف چهارکنت را تبدیل کند و افرادی را که فساد کرده بودند به دادستانی معرفی کرده است.

ولسوال چهارکنت می‌خواهد از طریق مدیریت آب و فراهم‌سازی شرایط برای توریستان، اقتصاد خانواده‌ها را تقویت کند – عکس ارسالی به اطلاعات روز

خانم مزاری می‌گوید اکنون وضعیت خدمات‌رسانی اداره‌های دولتی چهارکنت بهتر شده و مردم این ولسوالی حالا اعتماد بیش‌تری دارند. او پس از مبارزه با فساد برای توسعه‌ی اقتصادی چهارکنت، بررسی‌ای را برای یافتن نقاط قوت و ضعف آن انجام می‌دهد. مردم این ولسوالی خوش آب‌وهوای بلخ مشغول کشاورزی و دام‌داری هستند. پس از انجام بررسی، خانم مزاری به این نتیجه می‌رسد که برای رشد اقتصاد خانواده‌ها دو راه بیش‌تر در اختیار ندارد؛ مدیریت آب‌های چهارکنت برای کشاورزی و باغ‌داری و توریستی‌کردن آن برای جذب سرمایه و راه‌اندازی کسب و کارهای کوچک. به گفته‌ی خانم مزاری تا اکنون برای جلوگیری از هدررفتن آب‌ها، کار ساخت‌وساز حدود ۱۲ بند آب‌گردان را روی دست گرفته و سعی دارد که با ساختن جاده و آوردن برق زمینه‌ی سفر توریست‌ها و درآمدزایی مردم را فراهم کند.

جنگ با طالبان

گروه طالبان در ماه حمل ۱۳۹۸ نقشه‌ی‌شان را برای گسترش فعالیت این گروه در تمام ولسوالی‌های بلخ به اجرا گذاشتند. افراد این گروه به‌شدت روی بزرگان و متنفذان روستاها کار می‌کردند تا در قریه‌های‌شان نفوذ کنند. تا جایی که می‌توانستند از تشویق استفاده می‌کردند و در صورتی که موفق نمی‌شدند از گزینه‌ی تهدید کار می‌گرفتند. در نخست به بزرگان یک روستا تماس می‌گرفتند و می‌گفتند که ما به روستای‌تان رفت‌وآمد می‌کنیم، نه شما به ما کاری داشته باشید و نه ما به شما کاری داریم. بیش‌تر مردم این درخواست طالبان را پذیرفته بودند. به همین شیوه حدود ۷۰ درصد از مناطق چهارکنت تحت کنترل طالبان درآمده بود.

وقتی افراد طالبان به قریه‌‎ها راه‎‌ یافتند به مردم گفتند که عشر و ذکات بدهند. قریه‌های که این امر را نپذیرفته بودند با حمله جنگ‌جویان طالبان مواجه می‌شدند. پس از این اتفاق‌ها بود که آهسته‌آهسته اعتراض مردم بالا می‌گیرد. آن‌ها به خانم مزاری و دیگر مسئولان محلی چهارکنت تماس می‌گیرند که طالبان نمی‌گذارد آب خوش از گلوی‌شان پایین برود: «به ما زنگ می‌زدند که طالبان آمده گوسفند فلانی را برده، تفنگ فلان کس را گرفته و کسی را لت‌وکوب کرده. قبل از آن، این مسأله را با ما شریک نساخته بودند. متأسفانه در طول این مسأله، بخش امنیت ما هیچ کاری از پیش نبرده بودند و در مقابل این کار راکد بودند و هیچ کاری نمی‌کردند.»

سلیمه‌ مزاری می‌گوید به هیچ‌ قیمتی اجازه نمی‌دهد ولسوالی چهارکنت ناامن شود – عکس: شبکه‌های اجتماعی

خانم مزاری می‌گوید که پس از این اتفاق، مردم با دولت همکاری خود را آغاز کردند اما دولت در مقابل حملات طالبان همکاری نمی‌کرد. به گفته‌ی او دولت هم کسی جز فرماندهی پولیس و مدیریت امنیت چهارکنت، نبود. در نهایت او به مردم می‌گوید که خودتان در مقابل طالبان بایستید و به آن‌ها فرصت ندهید که در روستای‌تان حکومت کند. مردم علیه طالبان متحد می‌شوند و برای مقابله با آن‌ها سنگر درست می‌کنند. وقتی مردم در نخستین حملات طالبان دو کشته می‌دهند، بیش‌تر مصمم می‌شوند که ایستادگی کنند.

در اوج تهدید و حملات طالبان، دامن‌زدن مسأله‌ای بیش‌تر مردم را تحت فشار روانی قرار می دهد: «شمار طالبان زیاد است و مسئولان محلی بلخ از شما حمایت نمی‌کنند.» در همین اثنا خانم مزاری برای حمایت و روحیه‌دادن به مردم یک هفته را در سنگرها می‌گذارند: «در مقابل تمام فشاری که طالبان می‌آوردند ما مردم را حمایت می‌کردیم و می‌گفتیم که ایستاد می‌شویم و جنگ می‌کنیم. و شما طالب را اجازه ندهید که به منطقه‌تان بیاید. و این طور بود که مردم را به سختی و مشکلات در مقابل طالبان ایستاد کردیم. در آن مرحله دولت هیچ گونه همکاری با ما نداشت.»

در طول سال گذشته ولسوالی چهارکنت، از سه جهت مورد حمله و هجوم طالبان قرار داشته است. در جریان جنگ‌های پراکنده سال گذشته، مردم حدود ۲۰ نفر کشته دادند اما نگذاشتند که مناطق‌شان به دست طالبان بیفتد. هرباری که جنگ‌جویان طالبان سعی کردند سنگر مردم را درهم بشکنند، مردم دفاع کردند و در نهایت از چهارکنت دست کشیدند و سراغ ولسوالی‌های کشنده و زاری رفتند.

سلیمه مزاری می‌گوید در روز معرفی‌اش به‌عنوان ولسوال چهارکنت از وضعیت آن‌جا ناامید شده بود، اما به‌دلیل این‌که مردم از او خوب استقبال کردند و به او امید بسته بودند، انگیزه بیش‌تری برای کار پیدا کرد – عکس: ارسالی به اطلاعات روز

گاهی عکس‌های سلیمه مزاری در شبکه‌های اجتماعی توجه کاربران را جلب می‌کند. این عکس‌ها نشان می‌دهد که خانم مزاری با تفنگ و دوربین شکاری در سنگر در کنار نیروهای خیزش مردمی ایستاده و دشمن را می‌پاید. بیش‌تر کاربران برای این جسارتش او را تحسین می‌کنند. خودش اما حرف‌های دیگری دارد: «مهم‌ترین مسأله برای من مدیریت ولسوالی بود. چه از لحاظ امنیتی و چه از لحاظ انکشافی. بخش‌های امنیتی با ما همکار نبودند، من مجبور شدم به سنگرها بروم واگرنه علاقه‌ای به این کار ندارم. ایجاب هم نمی‌کند که یک ولسوال به سنگر برود. وقتی که قومندانت نرود، مدیر امنیتت نرود، مجبور هستی که بروی و در خط مقدم ایستاد شوی تا بقیه مردم دنبالت بیایند. تا اکنون به همین شیوه توانستیم ولسوالی را حفظ کنیم. حالا شاید۳۰ درصد ولسوالی در دست طالبان باشد و ۷۰ درصد در دست ما است درحالی‌که در دیگر ولسوالی ها شاید ۱۰ درصد هم در دست دولت نباشد.»

خانم مزاری می‌گوید که از ۱۴ ولسوالی بلخ، تنها وضعیت امنیتی خلم و مارمل مناسب است و دیگر ولسوالی‌ها وضع خوبی ندارند. به گفته‌ی او ولسوالی‌های زاری، دولت‌آباد، چهاربولک و چمتال در آستانه‌ی سقوط قرار دارد و فقط ساختمان آن در دست نیروهای دولتی است.

حاکم چهارکنت می‌گوید که بعد از یک سال با تلاش‌های زیاد و پی‌گیری توانسته آهسته‌آهسته کمک‌های دولت را جلب کند. حالا در این ولسوالی ارتش محلی با نیروی خیزش مردمی امنیت آن را تأمین می‌کنند. هرچند طالبان امسال حمله‌ای به چهارکنت نداشته، اما به گفته‌ی ولسوال آن تهدیدها همچنان بالا است و سنگرهای مردم برقرار. می‌گوید که به هیچ قیمت اجازه نمی‌دهد چهارکنت ناامن شود: «بارها برای من می‌گفتند که یک جریان در بلخ آمده که تو به‌عنوان یک ولسوال تنها در مقابل این جریان نمی‌توانی بایستی. من گفتم من به این حرف‌ها کاری ندارم که کی چه می‌خواهد و نمی‎‌دانم قدرت‌های جهانی چه می‌خواهند. همین ولسوالی که در دست من است، اجازه نمی‌دهم ناامن شود ولو هرکسی هرچیزی بگوید یا بخواهد.»

Adela Adim

«صنوبر سینمای افغانستان»

خاطره‌ همواره مرده‌شمول نیست؛ جای شکرش باقی‌ست که خاطره زنده‌شمول هم هست. خاطره آن‌گاه جان‌سوز می‌شود که با از دست‌رفته‌ها؛ دست به یکی کند و خاطره آن‌گاه جان‌فزا می‌شود که با در دست‌داشته‌ها یک‌جا و هم‌راه شود. بی‌هیچ مقدمه «عادله ادیم» دختر خوبِ خاطره‌هاست که از حضور پرمعنی‌اش، در این دنیای بی‌معنی؛ هزارتا خاطره داریم. او ما را به همان تلویزیون‌های قدیمی روسی سیاه سفید وصل می‌کرد و می‌کند. تلویزیون‌ ملی افغانستان که بیش از هر فیلمی با فیلم‌های هندی برای‌مان خاطره می‌ساخت؛ اما فیلم‌های افغانستانی و به قول عموم وطنی خاطره‌ی دیگری را می‌ساختند. مزه‌ی این خاطره‌ها هم در این زمان طعم دیگری دارد. فیلم‌های وطنی هر چند ماه یک‌بار از پرده‌ی تلویزیون ملی به نشر می‌رسیدند و آن شب‌ها گویا ماه رنگ دیگری داشت که ستاره‌ی سینمای افغانستان عادله‌ی باشکوه روی تصویر ظاهر می‌شد. در آن عصر و زمان که هرکس هرکس تلویزیون نداشت و تلویزیون‌های ناسازگار سیاه سفید نعمت بزرگی بودند، مردم با شور و شوق عجیبی پای تلویزیون می‌نشستند. عادله ادیم نیز این شوق را خراب نمی‌کرد و دست تمنای تماشاچیان را خالی نمی‌گذاشت. تماشاچیان او بیشتر آدم‌های اصیل و بافرهنگ بودند (هرچند آن زمان‌ها آدم نااصل و سکه‌ی ناچل کم‌تر پیدا می‌شد.) عادله ادیم بازیگری اصیل، باوقار، باشکوه، هنرمند و با شخصیت بود! ظرافت هنری‌اش آن‌قدر فراگیر و چشم‌گیر بود که هیچ چشمی به ظرافت زنانه‌اش معطوف نمی‌شد، او در هنرش نماینده‌ی جنسیت یک زن نبود؛ فقط هنر بود و هنر بود! هرچند به باور عموم حضور عادله ادیم در فیلم «مردها ره قول اس» چشم‌گیرتر است؛ اما به باور من؛ حضور عادله ادیم در کنار سلام سنگی در فیلم «بیگانه» مؤفق‌تر، حقیقی‌تر و انس‌پذیرتر است. در ده دقیقه‌ی نخست این فیلم عشق با شکوه دو شخصیت این فیلم، با بازی موفقانه‌ی دو ستاره‌ی تکرار نشدنی: عادله ادیم (صنوبر) و سلام سنگی (مراد) به وضاحت دیده می‌شود و به شدت قابل لمس است! هنر اصیل افغانستان را هنرمندانی چون عادله ادیم، سلام سنگی و… به دوش می‌کشند که با تعهد و زیبایی به خلاقیت در هنر می‌پردازند. اصالت هنر در صدا و سیمای عادله ادیم به وضوح دیده می‌شود، بانویی که وقت لبخندزدن وقار از صورتش و وقت «دیالوگ» شکوه از صدایش برون می‌تراود! وقتی خاطرات عادله ادیم را از ماهنامه‌ی سباوون به قلم «سیاه‌سنگ» گرامی بخوانی او در روزهای نخست حضورش به سینما؛ بیان داشته که: «دختر فلم شدن عیب نیست!» او خوب می‌دانسته که بانویی که با تعهد و عشق وارد عرصه‌ی هنر شود؛ دلباخته‌ی هنرش می‌شود و به هیچ چیز جز هنر فکر نمی‌کند. آن‌گاه است که یک زن از حیطه‌ی طنازی و جلوه‌گری رها می‌شود و وقت بازیگری فقط هنرش را تبارز می‌دهد و بس! عادله ادیم: «مچم که دختر فلم شوم یا نی؟! د ای چی عیب است!» بلی! اگر عادله ادیم و امثال عادله ادیم به عنوان دختر فلم هم‌چنان در صحنه‌ی سینمای افغانستان می‌ماندند و چرخ زنده‌گی آن‌ها را دور نمی‌کرد، می‌توانستند به همه‌گان ثابت کنند که دختر فلم شدن عیب نیست و منجلاب سینمای غیر معیاری امروز به چشمه‌ی جوشان هنر بدل‌شدنی است. بانویی که در میان اشعار فردوسی به دنبال تخلصش بگردد و زیباترین واژه‌ی زبان پارسی را انتخاب کند؛ چقدر می‌تواند برای با سواد شدن سینمای ما مثمر ثمر باشد، این خود دلیلی آشکار بر سواد هنری و نگاه ژرف این بانوست: «بياورد پس مشک‌های اديم بگسترد بر وی همه زر و سيم!» فردوسی کام روزگار تلخ سینمای افغانستان به همین جمله شیرین می‌شود که: عادله ادیم ستاره‌ی پر شکوه سینمای ما هم‌چنان زنده است؛ او افتخار تاریخ سینمای این مرز و بوم است و هیچ‌کس و هیچ‌چیز این تعلق و افتخار را نمی‌تواند از ما بگیرد! با مهر ژکفر حسینی

ــــــــــــــــــــــــــ * عنوان این خاطره؛ وام‌گرفته از یک نوشتۀ جناب دکتر سیاه‌سنگ

Helina Seddiqi

طیبه هلینا صدیقی فرزند خواجه معین الدین صدیقی در سال ۱۳۷۹ هجری شمسی در شهر زرنج ولایت نیمروز دیده به جهان هستی گشود وی دوره ابتدایی را در لیسه نسوان زرنج ولایت نیمروز فرا گرفت تا اینکه چرخ گردون او را روانه شهر خواجه عبدالله انصار دیار مهری و محجوبه هروی ساخت و دوره متوسطه را در لیسه نسوان تجربوی سپری نمود . و سرانجام دوره لیسه را الی ختم بکلوریا در لیسه نسوان بابا زنگی عطا با موفقیت به اتمام رسانید موصوف از آوان طفولیت قلم دوست بوده مینوشت و میسرایید و علاقه وافر وی به سرودن شعر او را وا داشت تا به نویسنده گی نیز روی بیاورد . صدیقی در سال ۱۳۹۲ وارد سایت های اجتماعی سوشیل مدیا شده و وبلاک نویسی را آغاز نمود و در سال های ۱۳۹۳ ال ۱۳۹۵ نابغه معلومات عمومی در سطح رسانه های محلی هرات گردید .

و وی از سال ۱۳۹۲ الی۱۳۹۴ بحیث خبرنگار در رسانه های صوتی و تصوری هرات ایفای وظیفه نموده است . طیبه هلینا صدیقی از سال ۱۳۹۵ به تدریس فن بیان «فصاحت و بلاغت ڪلام » پرداخته و سیمینار های زیادی را به همنوعان خود راه اندازی نمود او بر علاوه سخنران دڪلماتور نیز میباشد وی تا اکنون تقدیر نامه ، تحسین نامه ، سپاسنامه و تندیس های زیادی را از مراجع مختلف بنام خویش ثبت نموده و بدست آورده است . صدیقی در حالیکه درجه تحصیلی اش بکلوریا میباشد ولی با آن هم موفقانه به اذن سبحانه و تعالی به چاپ سه اثر ارزشمند پرداخته است . و در سال ۱۳۹۹ طی یک محفل با شکوهی از ده شاعر برتر هرات تقدیر شدند که بانو صدیقی نیز جزء آن ده شاعر تقدیر شده بوده و همزمان عضویت افتخاری انجمن شاعران و نویسنده گان فرهنگسرایی مرحوم استاد عبدالواحد بهره را ڪسب نمود ! 

Tamana Shinwari

My name is Tamana Shinwari, 
I am from Baghlan, I am living in Berlin, Germany, I am the founder of the New Face platform in Germany. I am a women activist and Youth Ambassador. I worked with MRC (Majro Research Center) as a Political Analyst.
In the 2018 parliamentary election I was a candidate from the Baghlan Province in the North, and have been involved in the election in procedures and electoral processes in Afghanistan. I have been in close contact with the Independence Election Commission of Afghanistan and having full knowledge of the Afghanistan electoral processes and other observatory organizations which are working in the field of election and the strengthening of democracy in Afghanistan.
At the same time, I received a one-day training which was conducted by the European Union to the candidates of the parliamentary election of 2018, to educate and to inform the candidates of the election procedures and the electoral processes of the country Afghanistan.
Prior to this I have also been active in school as a teacher and I have grasped the skills of transferring knowledge and capacity building among the students. At the same time the management of the school.
Furthermore, I have also worked as Deputy Director to the Zan Tv , and also worked as the
capacity building advisor to the GIZ Afghanistan where I conducted workshops, trainings and other relevant programs which is essential for the capacity building of the government employees in Baghlan province in the north. The main focus of my activity in the province was also to conduct awareness programs for the public employees in order to build the capacity to ensure better service delivery to the people of the province. Other than the awareness I was also involved in assisting the employees in matters of technical like the financing, logistics, and data collection for the better management of future programs at the particular departments.
At the Agha Khan Foundation, I have been involved in the translation of text from English to the local languages and vis-versa, which has further equipped my language proficiency.

Mastora Arzo

Mastora Arzo is the first Afghan woman who leads one of the federations of Afghanistan’s Olympic Committee (Badminton Federation) and the first Afghan woman who has been elected as the President of the Women’s Committee of Asia’s Badminton Federation. Sports has been Mastora’s passion since childhood. She became professional volleyballer when she was studying at high school. She then became member of the National Volleyball Team and later the team manager, which allowed her to attend many national and international matches. Her passion for sports led her to establish Afghanistan’s first sports newspaper named Voice of Sports. Her dedication to promotion of sports and her selfless attempts to affecting change among women inspired Laura Bush to list Mastora as one of the influential women in her book which was released in 2016. From among representatives of 70 countries, Mastora was awarded the peace award and was given the title of peace ambassador in 2017 in India.

مستوره آرزو فرزند مرحوم جنرال شاه الرحمن درسال ۱۳۷۰ در ولایت کندهار چشم به جهان گشود در کابل شامل مکتب متوسطه شیرپور گردیده است. آرزو دوره متوسطه را در لیسه حوا شهر پلخمری پيش برده وسپس صنف دوازده را درلیسه رحمان مینه شهر کابل به اتمام رسانیده است.

او تحصیلات عالی خود را دربخش مدیریت وتجارت در کابل ،هندوستان وایالات متحده امریکا به پايان رسانیده است . آغازین کار دوشیزه آرزو به صفت گوینده وبرنامه ساز در رادیوی “جوانان ورزش ” و تلویزیون نورین بوده سپس خود هفته نامه ی ویژه را زیر نام ” صدای ورزش” تاسیس نمود.

مستوره آرزو نخستین دوشیزه ایست که در تاریخ فدراسیون های ورزشی افغانستان موفق به احراز پست ریاست یکی از فدراسیون ها ی کمیته ملی المپیک افغانستان گردید ودر پهلوی آن در سال 2015 میلادی در نشست کمیته اجراییه فدراسیون بدمینتون آسیا که در کشور چین برگزار گردید ؛به صفت رییس کمیته زنان فدراسیون بدمینتون آسیاانتخاب شد ولقب جوانترین رییس این ورزش در سطح بين المللي را از آن خود نمود. بانو آرزو ورزش را از لیسه حو ای شهر پلخمری آغاز نمود بعدا به کابل آمده و شامل صوفی کلپ گردید والیبال را به شکل حرفوی نزد استاد عبدالحمید صوفی تمرین می‌کرد آهسته آهسته به تیم ملی جذب شد مدت در تیم ملی والیبال بوده و بعدا تیم منیجر والیبال بانوان در فدراسیون والیبال بوده و مدت مسوول بانوان تیکواندو آی تی آف نیز ایفای وظیفه کرده آرزو چندین مسابقات داخلی خارجی شرکت کرده است .

وی مدتی مسوولیت اداره ارتباطات وخدمات رسانه یی
را به عهده داشت ودر پهلوی آن شرکت خدماتی لوژستیکی آرزو گیتی را ایجاد نمود.
بر علاوه این دوشیزه آرزو در عضو بورد اجراییه کمیته ملی المپیک و مشاوریت معینیت وزارت کار و امور اجتماعی ایفای وظیفه نموده است.

لورا بوش بانوی اول اسبق امریکا در کتابی که تحت عنوان ” صدای امید ” در سال 2016 میلادی منتشر نمود مستوره آرزو را به عنوان تاثیر گزار ترین دوشیزه ای در کنار سایر بانوانان نامیده است و آرزو در همین سال از سوی انیستیوت ” جورج دبلیو بوش ” نیز دعوت گردید .
دوشیزه آرزو تا کنون در چهل کشور دنیا سفر های مهم کاری داشته ودر مجالس مهم رسمی در کشور های مختلف دعوت گردیده است.
اين بانوي جوان در سال 2017 میلادی جایزه صلح ولقب سفیر ورزش را میان 70 کشور دنیا در کشور هندوستان کسب نمود

در سال های اخیر از سوی نهاد های مختلف و معینیت جوانان لقب سفیر ورزش و بانوی برتر ورزش را گرفته است
وی همچنان تقدیر نامه های از سوی رئیس جمهور، رئیس اجراییه، مجلس نمایندگان و دهها نهاد های داخلی و بین المللی کسب نموده است.

مستوره آرزو بر علاوه یک فعال مدنی بوده در بخش های دادخواهی و حقوق بشری فعالیت های داشته است.

 

Simin Barakzai

Afghan politician, journalist, entrepreneur and a prominent feminist.

Neema Soratgar

نیما صورتگر دختر حمدالله صورتگر صافی در سال 1354 در شهر کابل به دنیا امده ام و متاهل بوده  شوهرم محمدعارف فرملی باشنده قلعه قاضی کابل و رییس شرکت تجارتی و خدماتی (نما) می باشد.

تحصیلات خویش را به سویه ماستری پیش برده ام که لیسانس را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی درپوهنتون تعلیم و تربیه و ماستری در تعلیم و تربیه دارم.

از سال 1380 به این طرف در پوهنتون تعلیم و تربیه تدریس می نمایم که در پهلوی ان به کار های فرهنگی، ورزشی، مطالعه و نوشتاری نیز علاقه و مصروفیت دارم. همکا ربرای راه اندازی  برنامه های تساهل و مدارا در کابل و ولایات بوده ام هم چنان صاحب امتیاز اولین ماهنامه دانشگاهی (نون) می باشم. هم چنان اولین عضو از افغانستان در کمیته زن و سپورت آسیا  به مدت چهار سال از 2004 الی 2008 بودم.

تمام دوره های سیاه و تاریک را با مردمم در اافغانستان به سر بردم با اینکه مهاجر نشده ام سه بار سفر امریکا، سه  بار قطر، یک بار یونان ودیگر کشور های آسیایی برای یاد گیری و تریننگ ها اشتراک نموده ام که دراولین گروپ از خانم ها که جهت آموزش پروگرام مدیریت و رهبریت در سال 2002 به ایالات متحده امریکا بود انتخاب شدم و اموزش دیدم که بعدن به دوپروگرام با ارزش دیگر در سال های 2004  و 2006  به ایالات های مختلف امریکا برای تریننگ اشتراک داشتم .

Mahbuba Temori

محبوبه هستم از تبار تیموری٬ زاده ی شهر هرات.

دوره ی ابتدایی مکتب را در هرات خواندم و دوره ی لیسه را در عایشه ی درانی کابل به پایان رساندم.

در سال ۱۳۶۵ در دانشکده ی تعلیم و تربیه – رشته ی پیداگوژی تحصیل کردم و مدت دونیم سال در مجله ی آریانا – اکادیمی علوم افغانستان به حیث مهتمم و معاون این مجله کار کردم.

شدت جنگ و نا امنی در کشورم مرا به بیرون از مرز های کشورم آواره ساخت. اکنون در جنوب کلیفورنیا – امریکا با همسر و دو فرزندم زندگی می کنم.

  از کودکی به شعر و ادبیات علاقه داشتم و از همان زمانی که نوشتن یاد گرفتم داستان و مقاله های می نوشتم که تحسین معلم دری ما را بر می انگیخت. از نو جوانی داستان کوتاه می نوشتم و برای دیگران می خواندم و شعر را با صدای بلند می خواندم و این ذوق شعر خوانی مرا بر روی ستیژ در برنامه های خاص مکتب می کشاند.

   داستان های کوتاه من چند سالی در مجله ی فردا که تحت نظر زنده یاد داکتر اکرم عثمان و مدیریت رحیم غفوری در سویدن فعالیت فرهنگی داشت چاپ و نشر می شد. بعد ها رمان در “ژرفای تنهایی” را نوشتم که دو بار در افغانستان چاپ و نشر گردید؛ بار نخست به نام ” در پناه بی پناهی” و بار دوم به نام ” در ژرفای تنهایی” با ویراستاری مجدد.

سال گذشته مجموعه ی بیست و یک داستان کوتاه را به نام ” سایه های موهوم” در افغانستان چاپ و نشر کردم که مورد علاقه خوانندگان و تایید نویسندگان مطرح وطنم و ایران قرار گرفت.

  از سال ۲۰۱۲ در “کانون فرهنگی جامی” به فعالیت های فرهنگی – ادبی مشغول هستم. امسال (۲۰۲۰) به مدیریت من فصلنامه ی ” شمیره” که یک مجله ی ادبی – هنری است به چاپ و نشر آغاز کرده است.

 

MFA- Asma Salehi

 

Asma Salehi was born in Kabul Afghanistan.  After her father was martyred, Asma and her family had to leave the country.  Later gaining asylum entry visa to the United State, she started a new life. 

Discovering her artistic talent in 1991 changed her goals in life. She feels compelled to use her art to bring forth visual awareness for those who are silent by oppression.  She has expressed her view of having a different body of works that relate to her subject.  She continues to discover how to be the voice for those who are oppressed.

Asma Salehi is author and illustrator for an ancient folk tale known and beloved in Afghanistan, Buzaak Chinie (The Porcelain Goat). Her envision is to save all the folk tales that she has heard as a child.