Norya Aabsharan

Listing Details

Noorya Aabsharan 4
5

6 Reviews

Popular

Norya Aabsharan

نوریه آبشاران در ولسوالی خان آباد آباد ولایت کندز بدنیا آمد.  سه سال داشت که به خاطر تعلیمات عالی برادرانش به کابل آمدند برای همیش، وی در سال 1367 از لیسه زرغونه بدرجه اعلی فارغ التحصیل شد و  بعد از سپری کردن امتحان کانکور به فاکولته طب معالجوی کابل در حمل  سال  ۱۳۶۸ کامیاب شد. به نوشتن شعر از صنف دهم شروع کرده بود، او از صنف چهارم مکتب شروع به مطالعهء شخصی نمود میگفت؛ خوب بیاد دارم اولین کتاب که بطور امانت از کتابخانه مکتب ابتدائیه گرفتم بنام ادبیات ماکسیم گورکی بود. کتاب دار مکتب وقتی فردای آن روز کتاب را تسلیم شد، باورش نمی شد ، یک طفل صنف چهارم یک کتاب را برای یکشب بخواند..اما بزودی عادت کرد چون نوریه هر روز یک کتاب تحویل میداد و یک کتاب دیگر تقاضا میکرد. در جریان فاکولته او به خواندن و نوشتن اشعار و مقالات اجتماعی ادبی ادامه داد.  تازه سال چهارم شروع شده بود که مجاهدین آمدند، بعد از آمدن مجاهدین  او و همصنفانش برای مدتی طولانی بخاطر جنگ های داخلی از فاکولته دور ماندند، اما نوریه بخاطر اینکه کمکی به زخمی های جنگ نماید به کلینیک خیرخانه در کابل رفت و کار کردن برای مریضان را اول آموخت و بعد تطبیق کرد. شش ماه بعد،از کلینیک خیرخانه به شفاخانه سردار محمد داود خان رفت و داوطلبانه به کمک و تداوی زخمی های جنگ پرداخت، او در طب ملکی بود اما درس های شان با طب نظامی یکجا شد. سالها درآنجا کار کرد محصل داوطلب که همیشه می آموخت، در حین جنگها،۱۳۷۳ صنف درسی شان دوباره شروع شد، وی بعد از ختم درس به شفاخانه سردارمحمد  داود خان میرفت و با دکتوران حاذق شفاخانه کمک میکرد. شفاخانه ای سردار شهید محمد داود خان یک شفاخانه ای نظامی بود، پس دسپلین خیلی عالی داشت، نوریه نسبت علاقه شدید به نظم و دسپلین آن شفاخانه و نداشتن امکانات مالی برای کرایه موتر، خود را از بخش ملکی به نظامی تبدیل کرد چون برای محصلین طب نظامی معاش و موتر تا اندازه‌ای میسر بود.  در ۵ میزان ۱۳۷۳ سال چهارم را ختم میکرد اما  در جریان دروس فاکولته در شفاخانه راکت آمد و او از ناحیه سر زخم برداشت. بعد از دو ماه دوباره به درس حاضر شد اما امتحانش را را بصورت شفاهی سپری کرد، چون از سبب جراحات دست راستش مدتی قادر به نوشتن نبود بعد از سپری کردن امتحانش به صورت شفاهی،  سال پنجم طب را در قوس ۱۳۷۴ به پایان رسانید، در قوس ۱۳۷۴ به پیشاور رفت اما جهت سپری کردن امتحانات در سال بعدی نتوانست از پیشاور به کابل بیاید.  در پیشاور  برای کلینیک نجات سنتر که از افغان ها بود و مخصوص تداوی معتادین بود، بطور رضاکار ، کار نمود، و چون از تداوی معتادین لذت میبرد، زیرا باعث ارتباط برقرار کردن با اجتماع میشد، به کمپ های مهاجرین میرفت و برای زنان و کودکان دوا جهت ترک اعتیاد شان میبرد. بعد از مدتی او هر کس را که معتاد بود و میخواست تداوی شود به طور رایگان در خانه خود تداوی کرد.اما هرگز اسمای شانرا حتی به فامیل های شان افشا نکرد.چون تقاضای طبابت همین بود و از انسانیت بالاتر از طبابت. در سال 2000 میلادی او به کراچی پاکستان رفت و مدت یک سال معتادین و امراض داخله را رایگان تداوی کرد. از گرفتن پول مریض عذر میخواست می‌گفت برایش خوشی بالاتر از شفایابی مریض وجود ندارد. در آن زمان کتاب بزرگی برای نشر آماده داشت اما زمانی که دوباره از کراچی  به پیشاور باز گشت در یک آتش سوزی کتابش سوخت، چون دست راستش هنوز  قادر به نوشتن نبود و از نوشتن زیاد دستش خستگی و درد می گرفت، نوشتن دوباره کتابش را به زمان دیگری موکول کرد. سال 2002میلادی دوباره به کابل برگشت، ولی هرگز سراغ شفاخانه نرفت، میگفت؛ حال آرامی است و مردم میتوانند به آسانی داکتر شفاخانه پیدا کنند ولی روان جامعه زخمی و بیمار است باید به تداوی جامعه‌ای بیمار و جنگ زده پرداخت. و آن بود که در در دفاتر مختلف خارجی کار کرد و دنبال تداوی روحی جامعه می‌گشت. در سال 2006 میلادی در هندی کپ مشغول کار شد و سروی سراسر افغانستان را برای معلوم نمودن تعداد معلولین در افغانستان انجام دادند ،به ولایات مختلف سفر کرد، ولی یک چیز او را خاص ساخت، سفر بدون مردی از خانواده! او اولین زن در افغانستان بود که بدون محرم شرعی برای سروی معیوبین جنگی و غیر جنگی پرداخت، از وی پرسیدند که چرا نمیترسد جواب داد؛ اگر انسان بد نیست پس مردی برایش خطر ندارد. در آن سال ها طالب تازه رفته بودند و او ترس از مردم عام نداشت چون سالها در پیشاور کار کرده بود،  با جدیت تمام ولایات جنوبی و شمالی را سروی نمود، بعد از سروی مدتی در همان دفتر هندیکپ به حیث معاون ارتباطات کار کرد، و بعدا عروسی نمود. بعد از ازدواج در سال ۲۰۰۸ در  مرکزتحقیقات پالیسی  پوهنتون کابل در بخش اداری کار میکرد ولی در دیزاین از طریق کمپیوتر دست بالاداشت و در پهلوی کار اداری به دیزاین کتب آن دفتر کمک میکرد و شعر هایش را در فیسبوک  تازه آشنا شده بود می گذاشت او کمپیوتر را در پاکستان فراگرفته بود و زبان انگلیسی را در وقت جنگ های داخلی در کابل آموخته بود. بعدا از چهار ونیم سال کار در مرکز تحقیقات پالیسی کابل نسبت مریضی اش که تازه دامنگیر وی شده بود مجبور به ترک وظیفه شد. اما ارتباط او با معتادین و تداوی شان و نوشتن مقالات و شعرش هرگز توقف نکرد، یعنی از در هر وظیفه ای که بود، مریضان را تداوی پنهانی میکرد و هویت شانرا هرگز افشا نمی کرد. از 2012 ببعد، همه وقتش را صرف نوشتن مقالات اجتماعی، انتقادی و آموزشی نمود. اما یگانه مرجع همین فیسبوک بود. هرگز نتوانسته که نشر مقالات اجتماعی ادبی را به مراجع بدهد چون فساد اداری ریشه دوانده و او فیسبوک را جای ارتباط با افغانستان و دنیا یافت. اکنون او عملیات سینه ای راستش را نموده و تداوی را ادامه میدهد، اما هیچ چیزی مانع نوشتن و برقرار ارتباط نمودن او با مردم دنیا نشده. برعلاوه روحیه دادن به زنان بیمار و ناامید، و آموختن مبارزه برای زندگی ،راهنمای نسل جوان است. بالای رسوم ناپسندی که باید تغییر کند سالهاست کار می‌کند. میگوید: سقوط باعث مرگ نمیشود، بلکه ترس از سقوط باعث مرگ میشود، و من ترسی از سقوط ندارم، بلکه در جریان سقوط بال هایم را قوی می سازم تا بلند تر پرواز نمایم. روزی به اوج بلندی می‌رسم. اینکه چطور ؟ در زمان خوب و جای مناسب پرواز

Location

6 Reviews

Leave a Review

Your Rating: