Tanja Akefi

Listing Details

tania
5

1 Review

Popular

Tanja Akefi

در نيمه راهِ سال هاى درسى بودم كه جنگ قد بلند كرد و من مانند ده ها آدم ديگر كوله بار چهارده سالگى ام را بار زده با خانوداه ام از كابل راهى هالند شديم. مكتب را در كشور هالند به پايان رساندم، از آن جاى كه آروز كودكى ام بود كه هم شاعر باشم و هم پزشك، دو سال و اندى را در رشته هاى طبى درس خواندم ولى دست آورد هاى جنگ ذهنم را چنان خط-خطى کرده بود كه ديگر توان ديدن خون ، بيمار و بيمارستان ها را نداشتم و با كمى تغير در رشته تحصيلى، نخست ديپلوم " اوپتيك" يا عنيك و سپس تحصيلاتم در زمينه " اپتوميرى" و يا لنز به پايان رساندم . اكنون هم مشغول كاردر همين رشته هستم .

كارم را دوست دارم چون بخشِ بزرگش طبى ست. حسنِ ديگرى هم دارد، اين كه بايد پا به پاى مد و فيَشن راه رفت و مهم تر از همه سرو كارم با آدم هاست، و من هم دلبسته ی آدم ها....

و حالا شعر...

شعر و نوشتن پيوند ديرين با من و خانواده ِ من دارد، شب هاى زمستان ما با افسانه هاى شيرين مادر كلانم و شعر خوانى هاى پدر كلانم كه خود شاعر بود سپرى مى شد و از آنجاى كه خوشبختانه پدر و مادرم هر دو اهل كتاب اند، اين سلسله را به چهار فرزند خودنيز به ميراث داده اند. كودكى هايم در لاى كتاب هاى مادر و پدر و يا هم بازى هاى كودكى در كوچهِ سپرى شد. عشقم به خواندن كتاب خيلى زياد بود و است ولى متاسفانه آن زمان كتاب براى كودكان و نو جوانان خيلى كم بود و من ناگزير تمام كتاب هاى کتابخانهِ پدر و مادرم را خوانده بودم ، كتابِ ( طلا در مس) براهنی را دو بار خوانده بودم ، ولى هيچ چيز دستگيرم نمى شد در مورد چه نوشته شده است.

انگار شعر نوشتنم همراه با با سواد شدنم آغاز شد.

يك دفتر شعر هاى آغازينم كه نوشته هاى كودكى و خوردسالى مرا در بر داشت در راه مهاجرت گم شد. در سال ٢٠١٤ دوباره به افغانستان برگشتم براى چاپ نخستين كتابم كه شامل بيش از ٢٥٠ شعر و متن هاى متنوع است. نام كتاب را از يكى از سروده هايم به وام گرفته ام .

( خراسان زاده ى NL زمينم) چرايى اينكه واژه "NL" آورده ام اين ست كه خواستم نام اين كتاب دگرگون باشد. "NL" مخفف Nederland و يا هالند ست، كشوريكه من در آن بزرگ شده ام.

شعرهاى نخستم را بيشتر غزل و سروده های موزون در بر مى گيرد، آرام- آرام به شعر نيمايى و سپيد رو آوردم.

از آنجاى كه بر اين عقيده ام كه انسان تنها از راه آزادى انديشه و بيان به سوى بهتر شدن قدم مى گذارد، نوشته هايم را هم آزاد از بند هاى كه بر پا شاعران ديروز مى بستند، کردم.

سال هاى اخير از ٢٠١١ به اين سو از شعر به سوی متن های ریزومی در حرکت ام.‌ من نخستین کسی ام در ادبیات افغانستان که به این جاده گام گذاشته ست .‌ در این متون پاره هاى از غزل، سپيد، نيمايى و نثر در آن جا دارد، كارِى تازه ی كه براى بيشتر عزيزان پرسش برانگيز بود كه چرا؟! پاسخ ام اين است كه : تا گپ براى گفتن داريم، بايد نوشت و اين نوشتن بايد با آزادى بيان توام باشد. اين آزادى در جاى خود از قواعدِ بر خوددار است ، اگر تكه ِ را غزل می نامیم ، بايد از نورم هاى غزل پيروى كند، ولى در جاى كه شعر موزن دست و پايم را گرفت من آزادم كه به آن نوشته يك متن اضافه نمايم تا آنچه براى گفتن دارم در قيد گفتار موزن زندانی نماند

1 Review

Leave a Review

Your Rating: